هوش بالا : یک عامل خطر برای فشار بیش از حد روانشناختی و فیزیولوژیکی

هوش بالا

1

هوش بالا به عنوان پیش بینی کننده نتایج مثبت از جمله موفقیت تحصیلی و سطح درآمد مورد حمایت قرار می گیرد. با این حال ، در مورد دشواری هایی که در میان این جمعیت وجود دارد ، اطلاعات کمی وجود دارد. به طور خاص ، افراد با ظرفیت بالای ذهنی (هایپر مغز) دارای بیش از حد توانایی در حوزه های مختلف هستند که ممکن است آنها را مستعد برخی از اختلالات روانشناختی و همچنین شرایط فیزیولوژیکی شامل افزایش حسی ، و تغییر واکنش های ایمنی و التهابی (هایپر بدن) کند. مطالعه حاضر اعضای مورد مطالعه از آمریکا منسا، آموزشی ویبولیتین ( N  = ۳۷۱۵) به منظور کشف سایکونوروایمونولوژیکی (PNI) فرآیندهای در میان کسانی که در بالا و یا صدک ۹۸ از هوش.

هوش بالا : یک عامل خطر برای فشار بیش از حد روانشناختی و فیزیولوژیکی

از شرکت کنندگان خواسته شد تا گزارش خود را از شیوع هر دو حالت تشخیص داده شده و یا مشکوک گزارش دهند اختلالات اضطرابی ، اختلال بیش فعالی کمبود توجه (ADHD) ، اختلال طیف اوتیسم(ASD) ، و بیماریهای فیزیولوژیکی که شامل آلرژی محیطی و غذایی ، آسم و بیماری خود ایمنی هستند.

اهمیت آماری بالا و نسبت خطر نسبی قابل توجهی بالا برای تشخیص برای همه شرایط مورد بررسی در بین داده های گروه Mensa 2015 که با آمار متوسط ​​ملی مقایسه شد تأیید شد. این نشان دهنده ضریب هوشی بالا به عنوان یک عامل خطر احتمالی برای اختلالات عاطفی ، ADHD ، ASD و افزایش شیوع بیماری مرتبط با اختلال در تنظیم ایمنی است. یافته های اولیه به شدت از ارتباط بدنی بیش از حد مغز / بدن که ممکن است پیامدهای اساسی فردی و اجتماعی داشته باشد پشتیبانی می کند و تحقیقات بیشتری را برای شناسایی و خدمت به این جمعیت در معرض خطر انجام می دهد.

بهره هوشی اطلاعات (IQ)

بهره هوشی اطلاعات (IQ) به عنوان هدیه ای که پیش بینی نتایج استثنایی در بسیاری از حوزه ها از جمله سطح تحصیلات و سطح درآمد ( برگمن ، کوروویچ ، فرر-وردر ، و مودیگ ، ۲۰۱۴ ) مورد حمایت قرار می گیرد و یک شاخص مثبت برای یکپارچگی سیستم بالا است ( گیل ، هاچ ، Batty، & Deary، ۲۰۰۹ ؛ Gale، Batty، Tynelius، Deary، & Rasmussen، ۲۰۱۰ ؛ Gottfredson، ۲۰۰۴ ؛ Lubinski & Humphreys، ۱۹۹۲؛ Wraw، Deary، Gale، & Der، ۲۰۱۵ ؛ Wrulich et al.، ۲۰۱۳ ).

با این حال ، مطالعات متضادی در ادبیات وجود دارد که به ارتباط بین ضریب هوشی تیزهوش ، خصوصاً توانایی کلامی بالا ، و پیامدهای مختلف روحی و ایمنی مانند افسردگی اشاره می کند ( جکسون و پترسون ، ۲۰۰۳؛ Wraw، Deary، Der، & Gale، ۲۰۱۶ )؛ اختلال دو قطبی ( گیل و همکاران ، ۲۰۱۳ ؛ MacCabe و همکاران ، ۲۰۱۰ ؛ اسمیت و همکاران ، ۲۰۱۵ )؛ اختلالات اضطرابی ( لنکون و همکاران ، ۲۰۱۵ )؛ ADHD ( Rommelse و همکاران ، ۲۰۱۶ )؛ آلرژی ، آسم و اختلالات ایمنی بدن ( بنبو ، ۱۹۸۵ ، بنبو ، ۱۹۸۶ ).

و اختلال طیف اوتیسم (ASD) ( کلارک و همکاران ، ۲۰۱۶)) این نتایج به ظاهر متناقض ممکن است با نگاهی دقیق تر به حوزه روانشناسی (ایمنی) روانشناسی (PNI) که به بررسی چگونگی واکنش استرس به محیط ، بویژه آنچه که مزمن و پایدار است ، تا حدودی آشتی می یابد ، ارتباط بین مغز و ایمنی را تحت تأثیر قرار می دهد. سیستم ( Ader، ۲۰۰۱ ).

هوش بالا

این مقاله با ارزیابی اینکه آیا هوش بالا با نرخ شیوع بالاتر مرتبط است ، ادبیات فعلی راجع به PNI و انواع مختلف اختلالات فیزیولوژیکی و روانی را گسترش می دهد. این یک سهم اساسی است ، زیرا تحقیقات درمورد هوش و بسیاری از اختلالات تمایل دارد تا افرادی که دارای هوش هوشی پایین نسبت به نمرات ضریب هوشی عادی هستند ، تمرکز کنند ، نه اینکه به دامنه های بالای طیف گسترش پیدا کنند.

برای بررسی این پیوندها ، ما ارزیابی کردیم که آیا میزان شیوع در سال ۲۰۱۵ برای افرادی که دارای هوش بالایی هستند بالاتر از میانگین ملی گزارش شده برای اختلالات خلقی ، اختلالات اضطرابی ، ADHD ، آلرژی ، آسم ، بیماری های خود ایمنی و ASD بود. پیوندها بین قابلیتهای بیش از حد فکری و هریک از این شرایط در مرحله بعدی مورد بحث قرار می گیرد

بررسی ادبیات هوش بالا

“یک ظرفیت گسترده تر و عمیق تر برای درک محیط اطراف خود” ویژگی بارز در تعریف اطلاعاتی است که مورد توافق پنجاه و دو محقق برجسته در زمینه توانایی شناختی قرار گرفته است ( گوتفردسون ، ۱۹۹۷ ). کسانی که بسیار باهوش هستند دارای شدت و توانایی های بی نظیری هستند که می توانند به یکباره قابل توجه و ناتوان کننده باشند. به عنوان مثال ، همان آگاهی افزایش یافته که یک هنرمند با ذکاوت فکری را به وجود می آورد

( Jauk، Benedek، Dunst، & Neubauer، ۲۰۱۳ ؛ Karwowski et al.، ۲۰۱۶ ؛ Pässler، Beinicke، & Benedikt، ۲۰۱۵ ) همچنین می توانند همان فرد را به طور بالقوه سوق دهند. برای بازگشت به افسردگی عمیق ( جیمسون ، ۱۹۹۳ ؛ کیگا و همکاران ، ۲۰۱۱)؛ لودویگ ، ۱۹۹۲ ، لودویگ ، ۱۹۹۵ ؛ Simonton & Song، ۲۰۰۹ ).

به سختی این مفهوم جدید وجود دارد که میزان روانشناسی بالاتری به طور غیرمعمول بالایی در بین برخی از برجسته ترین نبوغ نمایش داده شود ( جیمسون ، ۱۹۹۳ ؛ لودویگ ، ۱۹۹۲ ، لودویگ ، ۱۹۹۵ ) که فقیرترین سلامت روان در بین نویسندگان تخیل مانند شاعران ، رمان نویسان وجود دارد. و دراماتیست ها.

اختلالات روانی

شدت هایی که منجر به این اختلالات روانی می شود در سنین جوانی بروز کرده است ( سیمونتون و سونگ ، ۲۰۰۹ ). Gere، Capps، Mitchell and Grubbs (2009)اطلاعات مربوط به دانش آموزان تیزهوش ۶ تا ۱۱ ساله را که در یک برنامه تیزهوشان مدارس دولتی شرکت می کردند

جمع آوری کرد و دریافت که کودکان با استعداد نسبت به افراد با هوش متوسط ​​واکنش های احساسی و رفتاری قابل توجهی افزایش یافته نسبت به محیط خود نشان می دهند. با توجه به بخشی از این افزایش آگاهی ، افراد با توانایی شناختی بیش از حد تمایل به بیش از حد واکنش سیستم عصبی مرکزی دارند ( Chang & Kuo، ۲۰۱۳ ) ، که می تواند منجر به پیامدهای روانی و فیزیولوژیکی دیگری شود.

 

واکنشهای بیش از حد فیزیولوژیکی: روانشناسی عصبی

 

با رشد و پیشرفت زمینه PNI ، بسیاری از مسیرهای گسسته که روانشناسی و ایمنی را به هم متصل می کند ، کشف می شوند ( آدر ، ۲۰۰۱ ). برای افراد بسیار باهوش و دارای فشارهای اضافی ، حتی محرک های طبیعی مانند برچسب لباس یا صدای متداول اما غیر طبیعی می توانند از نظر جسمی دردناک شوند.

توهین های به ظاهر ناچیز مداوم مانند این موارد ممکن است از یک سطح پایین ، استرس مزمن تقلید کند که در نهایت می تواند یک پاسخ ایمنی نامناسب را ایجاد کند. مانند سایر تهدیدات محیطی ، مانند عفونت یا سم ، بدن معتقد است که در معرض خطر است.

هنگامی که سیستم عصبی سمپاتیکبه صورت مزمن فعال می شود ، خود را در حالت مداوم دعوا ، پرواز یا یخ زدگی قرار می دهد ، این امر باعث ایجاد یک سری از تغییرات در مغز و بدن می شود که می توانند عملکرد سیستم ایمنی را مختل کنند ( گلازر و همکاران ، ۱۹۹۲ ؛ کیکولت-گلاسر ، گلاسر ، گرادشتاین ، مالارکی ، و شریدان ، ۱۹۹۶ ؛ Padgett & Glaser ، ۲۰۰۳ ). ما می آموزیم که استرس تأثیر قابل توجهی در توانایی سیستم ایمنی بدن برای محافظت از ما دارد و عواقب آن می تواند اشکال مختلفی از جمله آلرژی ، آسم و بیماری خود ایمنی را به وجود آورد

( Nasr، Altman، & Meltzer، ۱۹۸۱ ). در حالی که شواهد تجربی مبنی بر اختلالات خلقی وجود داردبا اختلال در تنظیم سیستم ایمنی همراه است ، محققان نتایج متناقضی درمورد اینکه آیا این اختلال در پاتوفیزیولوژی اختلالات افسردگی نقش دارد ( پستی و آپانسلنر ، ۲۰۱۵ ؛ یانگ ، برونو ، و پومارا ، ۲۰۱۴ ) یا اینکه آیا اختلالات افسردگی باعث افزایش استعداد ابتلا به اختلالات مرتبط با سیستم ایمنی می شود یا نه. و شرایط سلامتی مانند عفونت ، آلرژی و بیماری های خود ایمنی ( Kronfol، ۲۰۰۲ ؛ Sansone & Sansone، ۲۰۱۱ ).

شواهد دوم برای این امر قانع کننده است زیرا عملکرد ایمنی تغییر یافته نشان داده شده است که توسط محرکهای استرس زا مزمن در هر دو مدل انسانی و حیوانات ناشی می شود ( Padgett & Glaser، ۲۰۰۳ ).

 

نقش هوش کلامی در تبدیل شدن به یک جنایتکار موفق: نتایج حاصل از یک نمونه طولی

هوش با موفقیت در طیف وسیعی از حوزه های زندگی مرتبط بوده است. با این حال ، تا به امروز ، تحقیقات نسبتاً کمی بررسی کرده است که آیا هوش ممکن است موفقیت جنایی را پیش بینی کند – یعنی درگیر شدن در رفتارهای مجرمانه ، اما فرار از کشف و دستگیری. مطالعه حاضر با بررسی ارتباط بین هوش کلامی ، درگیری جنایی و پردازش عدالت کیفری (به عنوان مثال دستگیری) با استفاده از داده های مطالعه طولی ملی این شکاف در ادبیات را برطرف می کند.

سلامت بزرگسالان در بزرگسالان (سلامتی را اضافه کنید). یافته های ما نشان می دهد که هوش کلامی با پردازش عدالت کیفری همراه است ، در حالی که افراد دارای نمرات هوش کلامی بالاتر ، در مقایسه با افراد با نمرات هوش کلامی نسبتاً پایین ، احتمالاً از دستگیری برای رفتار مجرمانه جلوگیری می کنند. ما در مورد پیامدهای این یافته ها برای تحقیقات آینده بحث خواهیم کرد.

• ما رابطه بین ضریب هوشی کلامی و موفقیت کیفری را بررسی کردیم.

ضریب هوشی کلامی با پردازش عدالت کیفری ارتباط معنی داری داشت.
مجرمان با ضریب هوشی کلامی بالاتر احتمالاً از دستگیری به دلیل رفتارهای مجرمانه خودداری می کنند.

نتایج

این مطالعه به بررسی شیوع چندین اختلال در افراد دارای هوش بالاتر در مقایسه با افراد دارای توانایی های متوسط ​​است. برای این تجزیه و تحلیل ، ما یک سری از تستهای Binomial را انجام دادیم که نسبتهای مشاهده شده در نمونه مورد مطالعه (آنهایی که دارای هوش بالا هستند) را با مقادیر فرضی (میانگین ملی) مقایسه می کنند. به عنوان مثال ، مطابق NIH ( کسلر ، چیو ، دملر ، و والترز ، ۲۰۰۵ ) میزان شیوع ADHD 4.1٪ است.

 با توجه به حجم کلی نمونه ۳۷۱۵ ، انتظار داریم ۱۵۲ شرکت کننده مبتلا به این اختلال تشخیص داده شوند. با این حال، فرکانس واقعی از تشخیص ADHD در نمونه شرکت کنندگان این مطالعه ۲۳۹ تشخیص (۷٫۴ درصد) بود، که به طور قابل توجهی بیشتر (دقیق دو جمله ای ص  <  ۰٫۰۰۱). جدول ۱ را ببینید برای مقایسه شیوع بین هوش بالا و میانگین ملی در همه شرایط.

 

 
 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.