جواب صفحه ۸۶ نگارش ششم

صفحه 86 نگارش ششم

0

جواب صفحه ۸۶ نگارش ششم

با سلام خدمت کاربران محترم دانشکده ها . و اما ما و شما کلاس ششمی ها یک درس دیگری از کتاب نگارش با جواب ! این بار هم جواب صفحه ۸۶ نگارش پایه ششم ابتدایی درس شانزده آداب مطالعه بصورت رایگان برای کاربران عزیز و محترم تهیه کرده ایم.

که بیشتر افراد بخاطر برخی مشکلات که در پاسخ به سوالات نگارش ششم داشته اند امروز تیم دانشکده ها به تمام کمال با کاربرانش همراه هست.

بخاطر مشکلات کلاس ششم ابتدایی با حل صفحه ۸۶ کتاب نگارش ششم را که برخی از دانش آموزان که مشکل دارند.

مجبور هستند جواب سوالات را با جستجو کردن در اینترنت  راهی برای این مشکلات که پیش رو دارند در کتاب درسی جواب صفحه ۸۶ نگارش ششم رفع کنند.

خب برای رفع مشکلات  سوالات و تمرین کتاب نگارش ششم ابتدایی ما این گام به گام نگارش ششم را بصورت رایگان در انتهای همین پست برای شما قرار داده ایم و ما با شما در سایت دانشکده ها همراه هستیم.

این سوالات پایه ششم نگارش که ما قرار داده ایم  درس شانزده آداب مطالعه با پاسخ به سوالات رایگان و حل و فصل تمرین کتاب نگارش ششم هستند 💙💚💛 که این گام به گام نگارش ششم بصورت کامل و دقیق میباشد و با کتب درسی جدید منطبق دارد.

خب عزیزانی که نیاز به جوابهای کتاب نگارش ششم درس شانزده آداب مطالعه پایه ۶ ابتدایی دارند ما بصورت رایگان ، در انتهای همین پست  لینک دانلود تمرین صفحه ۸۶ نگارش ششم ابتدایی رایگان با پاسخ را قرار داده ایم .

دیگه نیازی ندارید که بخواید هزینه ای را برای پرداخت کتاب نگارش بپردازید ما برای شما بصورت رایگان در اختیارتان گذاشته ایم و انشالله با یاری و همکاری و حمایت شما کم کم تمام دروس را رایگان قرار خواهیم داد حمایت شما فقط معرفی سایت برای دوستان خود که دیگر نیاز به پرداخت هیچ هزینه ای نداشته باشید در جوابات درسی خود.
 

 

جواب سوالات کارگاه نویسندگی صفحه ۸۶ نگارش ششم

جواب صفحه ۸۶ نگارش ششم

۱ حکایت محبّت را در یک بند خلاصه کنید.
جواب سوالات کارگاه نویسندگی صفحه ۸۶ نگارش ششم دو دوست صمیمی در کنار هم تصمیم به سفر گرفتن آن دو دوست از کنار یک دشت یا بیابان می‌گذشتند بر سر ماجرای با یکدیگر مشاجره کردند و دوست اولی از سر خشم بر صورت دوست دومی سیلی زد دوست دومی سخت آزرده شد و روی شن های بیابان نوشت امروز بهترین دوستم بر صورت من سیلی زد گذشت آن دو کنار جوی رسیدند اما همان دوست دومی پایشلغزید و درون رود افتاد اولین را نجات داد دوست دومی بر روی صخره ای جمله ای را هک کرد آن جمله این بود امروز بهترین دوستم مرا نجات داد دوست اولی از این ماجرا تعجب کرد و گفت چرا هنگامی که بر تو سیلی زدن بر روی شنها حک کردی ولی وقتی که جانت را نجات دادن بر روی صخره دوست دومی پاسخ داد خواستند که بدی هایت را باد پاک کند ولی به روی صخره هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ باد و طوفان و سیل آن را از بین نمی برد ممنونم.

جواب های بیشتر:

جواب: روزی دو دوست در راهی باهم بحث کردند دوست اول بر دوست دوم سیلی زد دوست اول روی ساحل نوشت امروز بهترین دوستم به من سیلی زد بعد از مدتی دوست سیلی خورده افتاد تو برکه دوست سیلی زده به نجات او رفت بعد دوست سیلی خورده روی سخره نوشت که امروز بهترین دوستم من را نجات داد.

جواب: روزی دو دوست با هم در بیابان راه می رفتند دعوای شدید شد دوست دوم دوست اول را سیلی زد. دوست اول در ماسه ها نوشت امروز بهترین دوستام به من سیلی زد. چندی بعد دوست سیلی خورده در برکه افتاد و دوست دیگر او را نجات داد. دوست سیلی خورده روی سنگ حک کرد که امروز بهترین دوستم مرا نجات داد…

جواب: روزی دو دوست هنگام راه رفتن بر سر موضوعی به مشاجره پرداختند. دوست اول بر دوست دیگر سیلی زد و او را از خود آزرد. دوستی که سیلی خورده بود روی شن ها نوشت امروز بهترین دوستم به من سیلی زد تا توفان آن را پاک کند. کمی بعد دوستی که ازرده خاطر شده بود لغزید ودر برکه افتاد دوستش برای نجات او شتافت و او را از آب بیرون آورد. و دوستی که برر آب افتاده بود روی صخره ای حک کرد امروز بهترین دوستم مرا نجات داد. تا هیچ تند بادی نتداند آن جمله را پاک کند دوست دیگر از این کار او بسیار تعجب کرده بود.

جواب: روزی دوستی از دوست دیگر می پرسد میشه امروز توی خانه ی شما بمانم چون با مادرم و پدرم بحث کردم و بعد از خانه زدم بیرون حالا میشه بیا
دوس دیگر گفت من حرفی ندارم ولی بخاطر دوستیمان تو نباید الان بیای خانه ی ما چون با آمدن تو به خانه ی ما هر لحظه جدایی بین شما و خانواده ات می افتد ببخشید بخاطر خودت نمیشه.

 

۲ خالصه ی آخرین داستانی را که خوانده اید، بنویسید.
جواببرعهده دانش آموز

برای نمونه :

جواب: روزی بود و روزگاری. دهقان برای قطع درخت کاج به سوی چمن زار حرکت کرد و درخت را برید و تکه تکه کرد. درخت وقتی تن خود را درحال سوختن در آتش دید، گریست. آتش با خنده به درخت گفت ای،
درخت چرا گریه می کنی حق تو همین است بخاطر اینکه تو محصول ندادی..

جواب: برای داستان خواندن خوب است خیلی هم زحمت کشیدی این همه را تایپ کردی ولی آخه ما اینو کجا جاش بدیم آخه.

جوابروزی روزگاری مردی بود فقیر او هر روز هیزم میفروخت تا خرج خود را در بیاورد وی روزی به یک مرد ثروتمند برخورد میکند مرد ثروتمند میگوید چه کار میکنی ای فقیر.

 

 

 

برای دانلود گام به گام کامل نگارش میتونید روی لینک زیر کلیک کنید.

دانلود و دریافت

مطالب پیشنهادی

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.