فلسفه اشراق – یک نمونه تحقیق کامل کتاب شیخ اشراقی

0

فلسفه اشراق یک نمونه مقاله کامل که در این پست در سایت دانشکده ها بصورت رایگان در اختیار شما قرار داده ایم برای دریافت فایل ورد این تحقیق در کامنت نظرات و درخواست ارسال کنید.

این مقاله مقدمه ای بر فلسفه اشراق است. فلسفه اشراق برای اولین بار در قرن دوازدهم به عنوان یک سیستم جامع متمایز از هم مشائی ابن سینا و هم فلسفه کلامی آن دوره مطرح شد. هدف فلسفه اشراق تصفیه فلسفه عقلانی است ، نه رد آن ، و بنابراین ارائه رویکردی جایگزین برای فلسفه تحلیلی و عقلانی در پاسخ به حملات غزالی به خردگرایی در کتاب ” انسجام فیلسوفان”. فلسفه اشراق گرچه هرگز به مقبولیت اصلی منتسب به فلسفه کتاب های درسی که توسط آثار ابهارو تعریف شده بود نرسید ، اما در سطح یک مکتب فلسفه مستقل که پس از ابن سینا به عنوان خلاقانه ترین ادامه تحقیقات فلسفی شناخته می شد ، ارتقا یافت.

فلسفه اشراق

برخی از مهمترین کتب شیخ اشراق عبارتند از رساله فی اعتقاد الحکما قصه الغربه الغربیه پرتو نامه ،هیاکل النور ، الواح عمادی ، رساله الطیر ، آواز پر جبرئیل ،عقل سرخ ، روزی با جماعت صوفیان ، فی حاله الطفولیه ، فی حقیقه العشق ، لغت موران ، صفیر سیمرغ، کلمات ذو قیه یا رساله الابراج، بستان القلوب ، یزدان شناخت ، التلویحات ، مقاومات ، المشارع . و المطارحات و البته اثر جاودانه ایشان حکمه الاشراق.

این مقدمه اگر چه چندان ضروری نبود ولی برای ورود به بحث از آنجا که موضوع مقاله جایگاه علم در نزد شیخ اشراق و جایگاه علمی او در تاریخ علم و فلسفه ایران و اسلام است. [۱]لازم بود تا توانمندی های ثابت شده شیخ اشراق یکبار دیگر یادآوری شود.

در این مقاله پیش از ورود به بحث اصلی تعریف های سنتی علم و انواع آن ذکر می شود و با نگاهی جزئی تر به زمانه شیخ اشراق ( قرن ۶ ) وارد بحث اصلی می شویم.

تعاریف سنتی علم :

«علوم در نظر مسلمانان مجموعه اطلاعات و دانش هایی است که در امور دینی و دنیاوی بحث کند اعم از مسائل شرعی و عرفی و ادبی و عقلی جز آنها»[۲]و از همان نخست علم را به دسته های منقول و معقول تقسیم کردند که علوم منقول خود شامل علوم ادبی و شرعی می شد و هر یک از این دو دسته تا عصر «الموید با الملکوت» [۳] به شاخه های فرعی تری تقسیم گردید.

الف – علوم منقول :

  • علوم شرعی شامل علم قرائت قران ، علم تفسیر قران ،علم حدیث ، علم فقه ، علم کلام
  • علوم ادبی ،علم لغت ، علوم بلاغت ، صرف و نحو.

ب- علوم معقول شامل فلسفه منطق ،ریاضی ، هیات و نجوم ، موسیقی ، طب ، دارو شناسی ، جرافیا و علم کیمیا.

با توجه به آثار شیخ اشراق در مورد علوم شرعی آشنایی به علوم قرانی و نیز حدیث و دیگر مسائل دینی چندان بارز است که یافتن دلیلی برای رد آنها سخت تر از اثبات آنهاست.

 در مورد علوم ادبی اشارات فراوان شعری و نیز تسلط ایشان بر نثر فارسی و عربی و نیز حافظه مسلط ادبی ایشان در آوردن نمونه مثال شعری [۴]،توان و تسلط ایشان را بر متون ادبی پیش از خود و حتی معاصر خود [۵] به خوبی نشان می دهد.

در مورد علوم عقلی نخستین گونه و درخشان ترین آنها شور و شعور بالای ایشان در علم فلسفه است. شیخ اشراق به طور کامل با فلسفه مشاء آشنا بوده است و نیز با نوع خاص شناخت و شعور ذهنی که بر گرفته از تعالیم زرتشت و آموزه های خسروانی است و سپس با عبور واقعا آگاهانه از فلسفه افلاطون و نیز نو افلاطیونیان اسکندریه و البته آتن و نیز اشراف کامل بر تعالیم فلسفی زرتشت [۶] از این نوع خاص نگرش علمی، آگاهانه عبور کرده اند.

شیخ در ادامه با تمرکز و سپس درک فلسفه ابن سینا ظاهرا رگه هایی از حرکت شیخ الرئیس را به سمت اشراق می بنید. تمایلات و البته ایمانی شیخ اشراق به این نوع از فهم و آگاهی ایشان را در تدوین و ثبت این نوع خاص از فلسفه و حتی در معنای کلی تر آموزش عمومی آن مصمم و در پایان موفق می کند.

با توجه به آثار فارسی شیخ اشراق تسلط ایشان در علوم دیگر نیز مشهور است. ریاضی ، نجوم ، طب و حتی شیمی و مسایل زیست محیطی از علومی اند که در متون فارسی شیخ به صورت دقیق و گاه کاملا جزئی به آنها اشاره شده است که در فصل مربوطه مثال ها ذکر خواهد شد. به همین دلیل برای درک و توضیح این بخش از کار نیاز به اطلاعاتی ولو متوسط از این علوم مهم و موثر است. اما آنچه منظور اصلی مقاله است نگرش و دیدگاه شیخ اشراق در مورد علم است اگر علوم تخصصی نامبرده در بالا را با sience بیان کنیم . برای تعریف بخش ابداعی و نیز بیان مکاشفات شخصی شیخ قطعا کلمه واحدی پیدا نخواهیم کرد.

خود sience در کنار آگاهی در علوم قرانی در کنار فهم و ذکاوت شیخ اشراق (understanding) که مورد تایید معاصران و اساتید بوده است و البته بقیه تعریف های امروزی علم، پیشاپیش معلوم می کند که «ما نتوانیم و عشق پنجه در انداختن.»

همین مقدار که اندیشه های سهروردی در آثار و عقاید دانشمندان بزرگی چون خواجه نصیر الدین طوسی ،جلال الدین دوانی ، صدر الدین دشتکی ، غیاث الدین منصور و بالاخره متاله بزرگی معاصرای شیرازی و از طریق ایشان بر شاگردان و پیروان ایشان اثر گذارده است خود می تواند نماینده وسعت حوزه نخستین شیخ اشراق باشد. [۷]

علم اشراقی و تبار شناسی آن :

«این اصطلاح ](اشراق)[ در زبان عربی هم به کلمه مشرق ارتباط دارد و هم به کلمه نور و نورانی شدن» [۸]و این دو معنایی بودن کلمه است که پایه گذار وسعت معنا و گسترش حوزه اندیشه شیخ اشراق در باب این کلمه شده است. چنانکه وجود رمز و تمثیل نیز برای ترجیح و توضیح جهان اندیشه ذهنی شیخ اشراق از این طریق درک می شود.

استاد غلامحسین ابراهیمی دنیایی در مورد حکمت اشراق می نویسد: «حکمت اشراقی مشاهده ای وجدانی و معاینه ای عرفانی است که به وسیله آن حقیقت وجود چنانکه هست برای انسان پدیدار می گردد لفظ اشراق همان طور که در عالم محسوس دلالت دارد بر فروغ بامدادی و لحظه ای که در آن سپیده صبحگاهی در نخستین پرتو خورشید پدیدار می آید در آسمان معقول  تیر دلالت دارد بر لحظه و آنی که در آن نور مجرد معرفت به پیدائی می گراید».[۹]

در این که این نوع از علم و حکمت ابتدا از کدام اندیشمند ریشه گرفته است مورد توافق همگان نیست چنانکه علم اشراق را به شاگردان افلاطون و پیروان شیت نیز نسبت می دهند. اما «ابن وحشیه که تا آنجا که معلوم شده نخستین کسی است در جهان اسلامی که اصطلاح اشراق را به کار برده است» [۱۰] اشراقیان را طبقه ای از کاهنان مصری که فرزندان خواهر هرمس بوده اند می داند. [۱۱]

آنچه از این نظرات بر می آید و نیز بنابر آنچه که مورد تایید سهروردی است عموما این نوع خاص از دانش و حکمت اشراقی را به دوره های پیش از ارسطو و فلسفه مشائی و علم استدلالی او منسوب می کنند و این ظاهرا دوره ای بوده است که بر طبق مبانی اشراقی زمان،  کشف و شهود اصلی ترین راه رسیدن به معرفت اصیل بوده است.

شمس الدین شهرزوری که یکی از مهمترین شارحان آثار سهروردی است در مقدمه ای که بر حکمه الاشراق نوشته است ضمن شرح تقسیمات اشراقی علم به علمای متقدم این علم اشاره می کند:

 «اذا تلخص لنا ان السعاده منوطه بالعلوم الحقیقه دون غیرها ، فتقول ان العلوم الحقیقیه تنقسم الی قسمین ذوقیه کشفیه و بخثیه نظر ید … و هذه الحکمه الذوقیه قل من یصل الیها من الحکما و لا یحصل الا للافراد من الحکما الفتا لحسین الماضین و هولاء منهم قدما سبقوا ارسطو زمانا کاغا ثاذیمون و هرمس و انباذ قلس و فیثاغورس و سقراط و افلاطون. و غیر هم من الافاضل الاقدمین الذین شهدت الامم المختلفه بفضلهم و تقدمهم … لهم بهوث و تحریرات و اشارات منها تقّوی امام البحث ارسطا طالیس علی التهذیب و التفضیل.» [۱۲]

قطعا شهرزوری این نوع اعتقاد به حکمای پیشین را از مقدمه ای که شیخ اشراق خود بر حکمه الاشراق نوشته اند بدست آمده است. او در این بخش افلاطون را «اعلام الحکمه» و «صاحب الاید و النور» [۱۳] معرفی می کند و هرمس [۱۴]را والد الحکما و انباذ ( قلس و فیثاغورس را «من عظماء الحکما و اساطین الحکمه» [۱۵]می داند و آگاه از حکمای ایرانی چون جاما هفت ،فرشاوشتر ،و بوذر جمهر نام می برد و آنها را لیست قاعده کفره المجوس و مایفضی الی الشرک بالله تعالی و تنزه [۱۶] معرفی می کند و این همان علم اشراقی است که آن را پلی بین حکمت پارسی و فلسفه یونانی قرار می دهد تا در خود به نهایت شکوفایی برساند.

شیخ اشراق سه حکیم را از سر سلسله های حکمت اشراقی خود معرفی می کند و در واقع این سه حکیم را بیش از دیگر حکمای باستانی مورد ستایش قرار داده است این سه حکیم عبارتند از «هرمس ،زرتشت ،افلاطون» [۱۷] که شیخ اشراق تبار علم اشراقی خود را اگرچه از چند جهت به ایشان می رساند.

به آشتی حکمت خسروانی ایران و حکمت مشائی یونان و علم اشراقی افلاطونیان در حکمه الاشراق شیخ اشاره شد ولی به دیگر منبع بزرگ شیخ اشراق کمتر توجهی شده است همانکه او خود را بلا فصل به آنها متصل می داند عرفای اسلامی ایران و این نکته بسیار مهمی است همانکه او در عالم رویا از ارسطو می شنود،  هنگامی که سوال می کند آیا کسانی چون فارابی و ابن سینا به واقع فیلسوفان اسلامی اند و از زبان ارسطو می‌شنود که :  هرگز حکمای واقعی بسطامی و تستری صوفی بوده اند.

به این ترتیب شیخ اشراق تمام جنبه های گوناگون علوم را در خود گرد آورد و با عبور از صافی شهود و مکاشفه دست یافتن به علم آسمانی و اندیشه علوی را به شرط ریاضت و سلوک عرفانی،  برای انسان ممکن دانست.

شیخ اشراق برای مطالعه کتاب حکمه الاشراق خود شروط عجیب و شگفتی وضع می کند قبل از شروع باید یک اربعین به ریاضت نشیند و …» و آنگاه در وصیتی که در پایان حکمه الاشراق آمده حفظ کتاب خود را در طول حفظ اوامر الهی به برادران دینی‌اش توصیه می کند :

«اوصیکم اخوانی بحفظ اوامر الله و ترک مناهید و التوجه الی الله مولانا نور الانوار بالکلیه و ترک مالا یعنیکم من قولٍ و فعلٍ و قطع کل خاطر شیطانی و اوصیکم بحفظ هذا الکتاب و الاحتیاط فیه». [۱۸]

اینها و دلایل فراوانی دیگر مشخص می کند که «علم و حکمت در نظر سهروردی با آنچه بسیاری از فلاسفه در این باب گفته اند متفاوت است [۱۹] زیرا او اصل و بدید حکمتش را با افرادی تشکیل می دهد که نه به عنوان حکیم و عالم و فیلسوف بلکه به عنوان فقرای شهودی و اهل سکر و فنا شناخته شده اند.

بنابراین به طور مختصر می توان منابع موثر در علم و فلسفه اشراقی شیخ را به این صورت دسته بندی کرد: آثار صوفیه و موازین رفتاری آنها از جمله حلاج و غزالی، فلسفه مشائی اسلامی که پایه گذار مهمترین عضو این فلسفه ابن سیناست [۲۰] منابع پیش از اسلام که خود به دو دسته تقسیم می شده است دسته اول منابعی از یونان و اسکندریه پیش از اسلام بجای مانده از مکتب های فیثاغورث افلاطون و هرمس [۲۱]و دسته دیگر منابع حکمت خسروانی ایران پیش از اسلام مربوط به آموزه های زرتشتی.

در مورد شیوه اشراقی علم آنچنان که خواهیم دید علم و عمل عموما در آثار شیخ در کنار هم آمده و از درجه یکسانی از اهمیت برخوردارند و هیچ یک از آن دو به هیچ وجه طرد یا از درجه بالای اهمیت ساقط نشده اند.

دکتر اصغرداد به در مورد روش شناسی اشراقی سهروردی تمایزاتی قائل شده اند. ایشان روش شناسی شیخ اشراق را روشی سه مرحله ای دانسته اند که به ترتیب عمل شامل مراحل زیر است : مرحله نخست خرد گرایی ، مرحله دوم شهود گرایی ،مرحله سوم بازگشت به خرد و منطق [۲۲] که برای درک و تحقیق این دسته بندی آگاهی تاریخی از ترتیب نگارش آثار ضروری است.

 

شیخ اشراق و علم اشراقی :

شیخ اشراق در صغیر سیمرغ در عباراتی کوتاه اما مستقیم و با ادله ای مختصر علم اشراقی را از جمله علوم بالاتر می داند. و در این بخش که فصل اول از قسم اول صفیر سیمرغ و به عبارتی نخستین بخش آن است برای ترجیح علمی بر دیگر علوم سه وجه را لازم می داند نخست اینکه «معلوم شریف بود» [۲۳] و می گوید از آنجا که در این علم معلوم و مقصود حق است و از تمام موجودات برتر وجه نخست را ثابت می کند «وجه دوم از بهر آنکه علمی را ادله قوی تر بود از علمی دیگر» [۲۴] و پاسخ می دهد که در این علم (علم اشراقی) «یافت دلیل و تاکد برهان» [۲۵] بر پایه مشاهده است و «مشاهده قوی تر از استدلال» [۲۶] و «محققان صناعت کلام جایز می دارند که حق تعالی بنده را علم ضروری دهد به وجود او و صفاتش و غیر آن»[۲۷] و بالاخره «وجه سوم آنکه مهمتر باشد اشتغال در آن و فایده او بیشتر باشد. [۲۸]و پاسخسی که می دهد این است : انسان را مهمتر از سعادت کبری چنین نیست بلکه جمله مطالب نسبت با این مختصر باشد و اعظم وسایل .

پس از جمله وجود ثابت گشت که معرفت شریفتر است. از جمله علوم» [۲۹] و آنگاه نقل قولی از جنید می آورد که به نوعی دیگر اثبات شرافت علم معرفت است. [۳۰]

بدین ترتیب شیخ اشراق هم به صورت مستقیم و هم غیر مستقیم در اندیشه تثبیت و تفسیر علم اشراقی خویش است و این عمل را چه در رسالات فلسفی و چه رسالات عرفانی خود پی می گیرد.

همین نوع علم اشراقی است که او برای درخواست آن «و قل رب زدنی علما» را مثال می آورد و نیز «علیک کل یوم ماازداد فیه علما فلا یبرک صباح ذلک الیوم». و آن گاه علم مورد اشاره در آیه را نه علم ظاهر «در باب طلاق و عتاق و خراج و معاملات» [۳۱] که علمی می داند که حاصل کشف اسرار پوشیده و راز گشایی از چهره کبریایی و ربوبیت خداست و نیز بازگشایی اسرار مخفی در آسمان ها و زمین که البته سری است که گفتنی نیست و اینجا دقیقا نقطه ای است که به شدت به عرفان اسلامی نزدیک می شود چه در تصوف و عرفان اسلامی بازگویی اسرار و مشاهدات خاص آسمانی به شدت نهی شده است. [۳۲]شیخ اشراق نیز افشاء هر الهی را کفر می داند و حتی تمام دانسته های محققان را قابل گفتن نمی داند و این خود به نوعی دیگر متفاوت بودن این علم را نشان می دهد چنانکه قوانین سختی که بر خواندن حکمه الاشراق اعمال کرده و در ادامه خواهد آمد خود نشان از علمی از جنسی دیگر است.

سهروردی به شدت به جنبه تمثیل و رمز در آثارش علاقه نشان داده است و برای گسترش بار معنایی آثار خود و نیز البته به تبعیت از بعضی بزرگان پیش از خود چون شیخ الرئیس ابن سینا که در بیان پاره ای از مسائل به زبان تمثیل روی آورده بودند در بسیاری از آثارش به خصوص آثار عرفانی زبانی سراسر رمزی برگزیده است. بدون اینکه از لحاظ نشانه شناسی وارد بحث شویم ابتدا با پرداختن به این مسئله که بی ارتباط با موضوع مقاله نیست وارد متن اصلی مقاله می شویم.

در دیدگاه شیخ اشراق مولفه های مرزی علم به شدت در بازه های گوناگون متغیر است. در حقیقت شیخ اشراق « در کنار هم چینی » تعدادی از عقاید تثبیت شده سنتی – نسبت به زمان خود و با استفاده از خلاقیت خود در نو آوری فرا زمانی در زمینه وصول به حقایق خاص ذهنی،  ایدئولوژی خاصی را پدید آورد که در عین حال که می توان نشانه های این نوع دیدگاه را پیش از ایشان تشخیص داد اما این ترکیب و ترتیب منحصر به ایشان بوده و پس از ایشان نیز با نام مکتب اشراقی شناخته شده است.

تقسیم بندی اندیشه و فضای تاملات ذهنی به دسته شرقی و غربی یعنی علم اشراقی و علم استدلالی از پیش از شیخ اشراق معمول بوده است. علم اشراقی علمی است که بر پایه شهود شخص و ارتباط بی واسطه با منبع اصلی علم اصیل استوار است.

شیخ اشراق با دیدگاه غربی و شرقی به علم،  بی اینکه از هر دو گریزان باشد ولی با ناکافی و در حقیقت نابالغ دانستن علم ارسطویی و دیگر بزرگ مشائی مسلمان ابن سینا به نوع خاصی از علم اعتقاد پیدا کرد که ظاهرا تا پیش از ایشان تعریف صریح،مشخص ،متمایز و رسمی تا این حد از آن ارائه نشده بود.

او با تبدیل نصف النهار عرضی و ارضی خود به کمربندهایی با طول جغرافیایی ماورا زمینی علم را از نوع کاملا طبقه بندی شده و بسته بندی شده زمینی بیرون آورده ، تعریف های جدیدی از علم ارائه می کند. با بیان طبقه بندی های شیخ اشراق از علما که در بخش مربوطه خواهد آمد بیشتر با این نظر آشنا خواهیم شد.

علم ارسطویی و نیز دیدگاه علمی ابن سینا با تکیه بر مجادلات ذهنی ، تفکرات فردی و استدلال زمینی با انتقاد شیخ مواجه می شود. این نوع از علم از نظر شیخ اشراق به هیچ وجه نوع کامل ، بی عیب و یکتایی محسوب نمی شود. آسیب پذیری این علم از جانب استدلال های بعدی و منطق دقیق تر آن را از اعتبار لازم برای تکیه دادن تهی می کند. در عین حال شیخ اشراق سلوک بدون تعقل و تفکر و استدلال را نیز بی اعتبار می داند او در این طریقه علمی خود را پیرو افلاطون و هرمس می دانست.

با توجه به این گفته هاست که می توانیم به طرزی روشن تر مرزبندی نوین شیخ اشراق را در مورد علم بیان کنیم. ایشان غرب را به نوع کاملا استدلانی و عقلی علم مربوط می دانستند. و نیز اشراقی ترین نوع آن را فراتر از دید عادی و یا چشم غیر مسلح و حتی مسلح به سلاح های فیزیکی و مادی و در ارتباطی پیوسته با دریافت های خاص و خالص شهودی می دانستند.

نوع اشراقی علم، شاید به زبان و بیانی دیگر علم حضوری مورد اشاره صدر القتالمین باشد به این معنی که علم حضوری مشمود حقیقت شی است و واقعیت آن چیز حضور دارد و در علم حصولی مشهود مفهوم و ماهیتی است که حاکی از واقعیت است و خود واقعیت حضور ندارد و شق سومی هم وجود ندارد.

به نوعی دیگر می توان گفت ماهیت و عینیت شی در علم حضوری با وجود علمی او هماهنگ شده است و در حقیقت هر دو نوع وجود علمی و عینی بر هم منطبق اند. و علم فرد برشی با آگاهی مطلق او از عینیت شی هماهنگ می شود. اما در علم حصولی آگاهی و شناخت فرد تنها شامل مفهوم واقعیت شی است و خود واقعیت شی در لحظه آگاهی حاضر نیست به عبارتی هنوز فاصله ای بین ماهیت و حقیقت شی به عنوان عینیت قابل لمس مطلق و آنچه فرد در می یابد، وجود دارد و شاید آن را به نوعی دیگر به دریافت درونی و دریافت بیرونی تقسیم بندی نمود. [۳۳]  

تمثیل از خورشید در حال طلوع به اشراق علم در حقیقت در ارتباط با سرچشمه نور الانوار و حکمت اصلی و اصیل است. این نوع دسته بندی علم که نوع غربی را به بخش فیزیکی و مادی علم مربوط می کند و نوع کامل و اصیل علم که علاوه بر منابع فکری و استدلالی بر نوعی شهود و کشف و در عین حال اعمال زاهدانه استوار است را به دسته شرقی و اشراقی بحثی است که شیخ به طور کاملا جدی وارد مقوله علم نمود و بدون اغراق باید گفت که بدین وسیله بنیان علم و فلسفه اسلامی را دگرگون ساخت که به هر حال با حملات شدید غزالی و فخر رازی به فلسفه مشائی و علم استدلالی صنعت تدریجی این نگرش علمی،  زمینه برای پیدایش و گسترش این تفکر جدید گرچه به نوعی دیگر و از راهی متفاوت آماده شده بود.

با توجه به تعریف های جدید شیخ اشراق از متافیزیک مسافت، شرح و بیان عقیده از طریق مشاهدات علمی نجومی و برقراری حلقه ارتباطی با معنویت و در حقیقت اعتقاد درونی سالک ، در عین پذیرایی بیشتر این علم نسبت به علم و فلسفه استدلالی در زمانه خود، نوعی پیچیدگی و در حقیقت ارتباط سنگین نزدیک و حلقه وار بین معنویت و خرد و نیز شهود و استدلال، سر سختی ها و البته انکارهای خاص خود را در بین علمای علوم بر می انگیخت. گروهی که دل زده از داده های آسمانی بر محاسبات زمینی خود کوژ کرده بودند و گروهی که بار حماقت و جهالت نهادینه خود را به دوش ریاضت پوستین وار خود افکنده بودند و در حقیقت اگر طالب هم بودند رهی به عقل و استدلال نمی یافتند و در این بین رستگاران راستین علم اشراقی نباید چندان انبوه بوده باشند.

شیخ اشراق در تقسیم بندی های خود عملا حکمای متاله و جویندگان دانش شهودی و طالبان علم ازلی را بر باحثان و استدلالیون برتری داده است. گرچه خود به وضوح بهترین و آرمانی ترین دسته از جویندگان دانش را کسانی می داند که هم طالب علم اشراقی باشند و هم در طلب حکمت بحثی و در مراتب بعدی خواستاران حکمت الهی و سپس جویندگان حکمت بحثی را قرار می دهد . «و لا رئاسته فی ارض الله للباحث المتوغل فی البحث الذی لم یتوغل فی التاله …» [۳۴] و در ادامه در مورد درجه بندی بهترین دانشجویان علم چنین می گوید : … « و اجود الطبقه طالب تاله و البحث ، ثم طالب تاله ، ثم طالب البحث و کتابنا هذا الطالبی التاله و البحث.»[۳۵]

آنچه باید در این بین بیشتر مد نظر قرار گیرد دقت در این مطلب است که علی رغم اینکه شیخ اشراق سه نوع طالب علم را به ترتیب به دنبال هم آورده اما این مسئله به هیچ وجه دلیل بر نزدیکی این سه دسته از طالبان علم به هم نیست. این سه دسته از دانشجویان و البته این سه نوع علم در حقیقت در فضاهای بسیار متفاوت از هم در حرکتند چنانکه به راحتی نوع اول یعنی علم اشراقی که حاصل تکامل دو سویه از جهت ارتباط آسمانی یا سلوکی زاهدانه و نیز از جهت استدلال و تعقل زمینی است متمایز از دو نوع دیگر است. بزرگان این شاخه از علم که شیخ اشراق در زمانه خود و نیز حکیم متاله بعدی ملاصدرای شیرازی است چنان به عالم شئونات علمی و معنوی رسیدند که به شدت مورد حسادت و در نتیجه در معرض آسیب و صدمه دشمنان قرار گرفتند که شهادت یکی و تبعید دیگری نتیجه درد آور این کینه ها بوده است.

از لحاظ سیر تاریخی روشن نشد که این نوع آموزش اشراقی آیا از اصول و موسسه ای از نوع حوزه تدریس یا آکادمی آموزشی برخوردار شد یا نه زیرا شرایط واقعا خاصی که شیخ اشراق حتی برای مطالعه کتاب خود قائل شده بود چنان سنگین، مرتاضانه ،آسمانی ،سخت و در عین حال وابسته به دریافت هایی از نوع کشف و شهود است که شائبه دو جانبه بودن این علم را به یقین بدل می کند. تنها به این دستور العمل چند خطی در مورد خواندن کتاب حکمه الاشراق توجه می دهیم و می دانیم که حدیث مفصل را از این مجمل باید خواند : «… و قبل الشروع یرتاض اربعین یوما تارکا للحوم الحیوانات مقللاً للطعام منقطعا الی التامل لنور الله عز و جلّ و علی ما یامره قیم الکتاب.» [۳۶]

این نوع خاص از علم تزکیه و پاکیزه شده در حقیقت بازگشت به سرچشمه علم و رستنگاه فطری دانش است و در حقیقت این صورت از سلوکی علمی است که بالفطره و بالطبیعه به ذات دانش و حقیقت علم منتهی می شود زیرا در حقیقت تنها نوع خارج از شبهه و تردید عقلی ، علم شهودی و کشفی الهی است «اکنون بدان که نفس تو را دو جهت است چنانکه بدن را دو جهت است : یک جهت تعلق به عالم روحانی دارد که از آنجا اقتباس علوم و قراید کند و آن را قوت علمی و نظری می خوانند و یک جهت به عالم جسمانی تعلق دارد که از آنجا کمال حاصل کند و آن را قوت عملی خوانند. »[۳۷]به همین دلیل است که شیخ اشراق رفع شک و شبهه عقلی را تنها زمانی ثابت شده می بیند که بلافاصله با منبع اصلی علم تماس مستقیم حاصل کند: … «و هذا سیاق آخر و طریق اقرب من تلک الطریقه و انظم و اظبط و اقل اتعابا فی التحصیل و لم یحصل لی اولا بالفکر بل کان حصوله بامر آخر.ثم طلبت علیه الحجه حتی لو قطعت النظر عن الحجه مثلا ما کان شیککنی فیه مشکک و.» [۳۸]

که مدعی است این علم نه از راه فکر که از راه دیگری حاصل است و به همین دلیل است که «لو قطعت النظر» شک و وسوسه هیچ شکاکی را به خزانه این علم درونی و شهودی راه نیست.

چنانکه در نقل قول پیشین آمد اصرار شیخ به انواع شهودی علم بنابر ایمان او به سرچشمه الهی علم است ایشان در مقدمه ای که خود بر حکمه الاشراق که حقیقتا شالوده فکری ایشان (و اصولا علم اشراق) بر آن کتاب بنیان نهاده شده است صراحتا دخالت مستقیم «و اهب العلم» در توزیع علم در بین طالبان علم را بیان می کند و در کنار این مطلب بر رابطه موازی و مساوی مشاهده و مجاهده علمی در دریافت علم از منبع آن پافشاری می کند و بدترین قرون را قرن انقطاع اندیشه و اجتهاد معرفی می کند:

« … و کلل و کل نفس طالبه قسط من نور الله قل او کثر، و لکل مجتهد ذوق نقص او کمل. فلیس العلم وقفا علی قوم لیغلق بعدهم باب الملکوت و یمنع الفرید عن العالمین. بل واهب العلم الذی بالافق المبین ما هو علی الغیب بضنین و شر القرون، طوی فیه بساط الاجتهاد و انقطع فیه سیر الافکار و انحسم باب المکاشفات و انسد طریق المشاهدات.» [۳۹] سلاست بیان و روانی کلام شیخ در عین تبحر ایشان در تبیین و تعریف مولفه های جدید و در عین حال عجیب و گاها متناقض با برداشت های معاصران شیخ، مجبورمان می کند که برای بیان بسیاری از مسائل به اصل آثار شیخ رجوع کنیم.

صراحت شیخ اشراق در ارتباط دادن تمامی علوم به منبع آسمانی آن در عین عدم سلب مسئولیت از شخص طالب علم از نکات اصلی و اساسی اند که از جملات بالا برای خواننده روشن می شود و در پی تلاش های طالب علم خود دو سویه متفاوت می یابد یکی چنانکه جز شرایط خواندن کتاب حکمه الاشراق آوردند ریاضت معنوی و مسلوک روحانی از جنس عرفانی و ریاضت های دراویش گوشه نشین و دیگری سلوکی عقلی و تقویت خرد استدلالی و تلاش و تعمق در مباحث فکری و مجادلات ذهنی است و این نظریه ترکیبی هیچ گاه از پیش روی ایشان به کنار نمی رود.

شیخ اشراق از آنجایی که علم آدمی را در مقابل علم حق مطلقا علم مجازی و در حقیقت سایه ای کم رنگ از علم حق می داند «و صفت دیگر از صفات حق علم است

 … دیگران را عالم به مجاز خوانند. [۴۰]»

طبق این نظر بازگشت به منبع علم برای برخورداری از آن، اصلی ترین و به قولی تنها راه ممکن است و در این لحظه است که شیخ انرژی درونی و توان معنوی را در کسب علم دخالت می دهد و البته طبیعتا نیز باید چنین باشد. چنانکه اگر به راستی بپذیریم که یکی از راه های اصلی دریافت علم و کسب دانش برقراری ارتباط با منبع لایزال دانش و گشایش عقده از زبان اندیشه از راه شهود و اشراق نور اعظم، است آن گاه تهذیب روحی و سلوک عرفانی شخص- اگر نه شرع محض- ارتباطی کاملا مستقیم و پایاپای با دریافت انوار اندیشه الهی خواهد داشت: «… هر که را صفا زیادتر به استکمال نزدیک تر و عمل صالح بیشتر علم افزون تر …[۴۱]»

شیخ اشراق در تبیین اصول خاص و سخت علمی خود چنان به تکامل می رسد که آنگاه که به بیان ریاضت های شخصی سالک می پردازد چنان عارفان محض عمل می کند چنانکه در سلوکی علمی وی نیز گاه با توانایی های فراوان علمی ایشان در شاخه های متفاوت و گاه متضاد علمی مواجه می شویم. در فصل دهم از بستان القلوب پس از اینکه در فصول قبلی به بسط و بیان فلسفه و دیدگاه علمی خود می پردازد در این فصل به گرسنگی و کم خوابی که از اصول متفق علیه تمام فرقه های عرفانی است توجه می کند و آن گاه شهوت و غضب و «… پس چون از این صفت دورتر شوند علم و شوق زیادتر گردد و علم و شوق از صفات ملائکه است…[۴۲]» و باز علم را اشراقی و خانه اشراق را در آسمان می داند.

منسوب کردن علم به عالم بالا و در حقیقت عالم ملایک و بنا به قول دکتر سید حسین نصر «جغرافیای عرفانی که اعتقاد عرفانی بر آن بنا شده است و بعد افقی و عرضی میان شرق و غرب را به بعدی عمودی و طولی تبدیل می کند به این معنی است که در این حکمت، مشرق به معنی جهان نور محض یا جهان فرشتگان مقرب است… و بنابراین در برابر دیدگان موجودات فناپذیر نامرئی است. [۴۳]» در بخش های دیگری از آثار شیخ تکرار شده است. چنانکه در اثر یزدان شناخت که بنابر بیشتر اقوال از آثار شیخ اشراق است نیک بختی بنده و توفیق او را در این می داند که « بیشتر از روزگار خویش به تکمیل نفس و تحصیل دانش و حکمت و علوم اخروی معروف گرداند … و به یقین بداند که سعادت آن است که خویشتن را به درجه فرشتگی رساند. [۴۴]»

چنانکه می بینیم پرداختن شیخ اشراق به مسئله علم و دانش و نیز تکمیل نفس و علوم اخروی چنان به هم نزدیک و به عبارتی یکسان است که نتوانیم بین این دو تمایز قائل شویم و این دقیقا گرانیگاه مرکزی اندیشه های ایشان است که با هیچ یک از الگوهای رفتاری تئوری های عرفانی چه از نوع اسلامی و چه بنا به قول عده ای از نوع زرتشتی و نیز فلاسفه و علمای خرد ورز و استدلالی، ارسطو و کلا مشائیون هم پوشانی ندارد اگرچه محیط این حوزه اندیشه ورزی نوین، محاط بر هر دو نوع قبلی است و به نظر می رسد به راحتی قابلیت تکمیل ،تکامل و یکسان سازی آن دو را داراست. او به این طریق نشان داده است که حد فاصل بین اندیشه و معنویت را با حلقه ای ریز، نزدیک و تو در تو از هر دو نوع پر کرده است. پیشنهاد جالب و در عین حال کم سابقه ای که بعدها توسط یکی از خردمندترین مردان روزگار ملاصداری شیرازی با تفاوت هایی پذیرفته شد و توسط شاگردان ایشان بسط و تفسیر داده شد.

اما شیخ اشراق که بدان حد برای عقل و خرد در رسیدن و دست یافتن به علم واقعی اهمیت قائل می شده است تا بدان جا که اندیشه و استدلال را در کنار شهود و همگام با آن از عناصر زیر ساختی طرح خود در تعریف متاله راستین می داند: «و اجود الطلبه طالب التاله و البحث [۴۵]» اما در معادلات خود هرگز این ارزش و رتبه را برای حسیات قائل نیست. «… و قوای نفسانی ضعیف و نامستعد و با ضعف و قلت استعداد نیرو هیچ نیافته … و حس بصر بل قوتهای وهمی و خیالی که از او قوی ترند به قیاس با قوت های عقلی هیچ نسجد. [۴۶]»

به عبارتی دیگر ایشان حوزه نفوذ حواس را سطوح بیرونی و در عین حال مجازی عالم و از نفوذ به درون و در واقع کنه امور عاجز می داند که این بخش از علم و آگاهی را منوط می داند بتابید الهی و توفیق سماوی که به نوعی دیگر ارتباط عمودی اندیشه است با عالم بالا و یا بنابر عبارتی از خود شیخ اشراق «مخصوص شدن بنده بر سعادت دریافت علم بفیض یا مجاهدت و ریاضت. »

بنابر طبقه بندی شیخ اشراق در دریافت و آگاهی فرد، حس بصر که در عالم ظاهر، عالی ترین، روشن ترین و یکی از مطمئن ترین حس های آدمی است در پایین ترین مرحله درک و دریافت قرار می گیرد و پس از آن خیال و وهم قرار دارند. ادراک چهارم عقل است. به این ترتیب از نظر شیخ اشراق علم صرف تجربی متفاوت و در مرتبه ای پایین تر از علمی است که در اثر مجادلات ذهنی و تفکرات درونی فرد برای او حاصل شده باشد. اما به وضوح می بینیم عقلی که شیخ اشراق توصیف می کند ابعادی فراتر از عقل عادی دارد و متمایز کننده آدمی از انواع دیگر حیوانات و باعث این است که انسان با «سماویات مشابهت» بیابد. به اعتقاد شیخ از آنجا که عقل خود ریشه در عالم روحانی دارد این توان را دارا است که در کشف و دریافت علم به امور مختلف عالم با تمسک به اصل خود و بهره وری مستقیم از آن سرچشمه، به دریافت منابع یک دست و بی واسطه علوم نائل شود.

شیخ اشراق با تعریف جدیدی که از عالم عقل و نقل می کند و یکی دانستن آن عالم با «عالم فرشتگان مقرب و کر و بیان و حمله العرش و ارواح انبیا علیهم السلام و ارواح حکما و اولیا [۴۷]» برای علم حقیقتی آسمانی و بسیار برتر و متفاوت تر از دیدگاه های زمینی و استدلالی قائل می شود و به این دلیل است که در پایان این فصل تعجب نمی کنیم اگر این حدیث پیامبر را ببینیم «من اخلص الله اربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه [۴۸]» و بدین ترتیب برای نوع خاص علم خود به جای مغز قلب را به عنوان پایگاه بر می گزیند و قلب حقیقی را نیز نه آن پاره گوشت که در سوی چپ آدمی آفریده است در اندرون سینه [۴۹] بل نفس ناطقه انسانی یا روح آدمی [۵۰] می داند. آنچه در هر حال در مورد علم اشراقی صادق است این است که در این علم فرد به بالا روی دائمی تشویق و ترغیب می شود و نهایت علم را زمانی می داند که فرد سالک تشبه کامل علمی به حق پیدا کند. و تا پیش از این مرحله جهل و نادانی او نقص شمرده می شود. از این دیدگاه است که فرد هر چه عارف تر و عالم تر باشد وجود او شریف تر و شخصیت او متعالی تر خواهد بود و هر نوع جهل و در هر مرحله نقص و زشتی محسوب می شود.

از آنجایی که رسیدن به مقام علمی حق بدون اراده و لطف الهی و بدون ارتباطی دو جانبه غیر ممکن است در این علم فرد سالک به هیچ وجه دچار سکون، سکوت و خمودگی علمی و عملی نخواهد شد.  و پیوسته در حال شارژ علمی و معنوی خود برای مراحل بعدی حرکت است و در حال کشف مستمر رازها و اسراری است که چه بین موجودات دیگر و چه در وجود خود او و چه در لایه های ارتباطی بین او و حق باقی مانده است و این دسته همانند که به قول شیخ اشراق :

«در کنج خرابات بسی مردانند       کز لوح وجود سرها می خوانند

بیرون زن شتر گربه احوال فلک      دانند شگفت ها و خر می رانند. [۵۱]»

این آگاهی از بیرون شتر گربگی احوال فلک و فرا گرفتن اسرار آسمانی با آموزه های پایانی بستان القلوب او همراه است البته ایشان هرگز سالک را از پرداختن به علوم و مباحث زمینی نهی کرده است بلکه مهارت داشتن در علوم بحثی و حکمت درسی [۵۲]» را اصل فراگیری حکمتی می داند که از خمیره ازلی است و این دوگانگی و دو جانبه بودن علم ایشان است که نقطه تمایز این دیدگاه علمی با دسته بندی های دیگر علمی است.

در این علم که بر دو پایه شهودی و ازلی و استدلالی و برهانی به یک میزان تاکید شده است و گاه که در تلویحات به سالکی می گوید بر تو لازم است که علم تجردی اتصالی و دانش شهودی را بدست آوری تا در زمره حکما قرار گیری [۵۳] اما بلافاصله به استدلال گریز می زند و از تقلید نه از من و نه از غیر من [۵۴] نهی می کند و مقام استدلال و برهان را بر می کشد «… و لا تقلدونی و غیری فالمعیار هو البرهان…[۵۵]»

شیخ اشراق نسبت به مشائیون و از جمله به ابن سینا انتقاداتی داشته است اما این انتقادات عملا بر استدلالات صحیح و براهین عقلی آنها وارد نیست بلکه کاملا بر عکس وی تا آنجا بر مشائیون تاخته است که مسائل موهوم را به عنوان استدلال و برهان پذیرفته اند. در غیر این صورت ایشان و نیز کل حکمت اشراقی بر مبانی استوار عقلی قرار گرفته است و در فلسفه او تنها در جاهایی از فلسفه مشاء انتقاد شده است که بنا به دلایل عقلی و برهان و استدلال های منطقی برای انتقادهایش پاسخ های صحیح وجود داشته باشد و این بخشی از پروسه ویژه او بود تا حکمت خاص اشراقی اش را از عیبهایی که بر فلسفه مشا وارد می دانست بری کند.  مسائلی چون ماهیت و اصالت وجود و عالم مثل فنا پذیری نفس در بین مشائیان، مسئله دویت و غیره که شیخ اشراق در پاسخ به این اشکالات دلایل خود را نیز ارائه کرده است.  اما در مجموع هیچ یک از انتقادهای او به مشائیون یا اهمیت دادن او به مسئله کشف و شهود باعث نشده است که او نسبت به استدلال علمی و برهان عقلی بی توجهی نشان دهد. کسانی که بعدها به شرح اندیشه اشراق پرداخته اند به خوبی به این مسئله واقف بوده اند.  ملا عبدالرزاق لاهیجی شاگرد ملاصدرای شیرازی در گوهر مراد در توضیح طریقه اشراقیون می‌نویسد:

«[منظور از] مکاشفات علمیه که صوفیه مدعی آنند نه مراد حصول علم نظری است بی حاجت دلیل و برهان به سبب آنکه حصول نظری بی حد وسط محال است …

بلکه مراد مشاهده نتیجه برهان است مجرد از اغشیه اوهام [۵۶]» و در ادامه ادعای کشف بر نقیض مقتضای برهان صحیح را مستحق تکذیب می داند: «… پس روشن شد که معلوم به کشف به عینه، معلوم به برهان است و تفاوتی نیست مگر در جلا و خفا و تواند بود که چیزی معلوم شود به کشف پیش از آنکه معلوم شده باشد به برهان اما حکم به صحت کشف لامحاله موقوف باشد به برهان … پس اگر کسی دعوی کشف بر نقیض مقتضای برهان صحیح کند مستحق تکذیب باشد. [۵۷]»

 به این ترتیب ملا عبد الرزاق لاهیجی که خود از معتقدان علم اشراقی است به نوعی دیگر به وجود علم و حکمت در شخص سالک و به عبارتی در وجود عالم تاکید می کند:

«صوفی نخست یا حکیم باشد یا متکلم و پیش از استحکام علم حکمت و کلام و بالجمله بی استکمال طریقه نظر خواه بر وفق اصطلاح علما و خواه بدون آن ادعای تصوفی عام فریبی و صیادی باشد و سخن در لفظ تصوفی و صنعت تصوف نیست بلکه غرض سلوک معنوی است و طلب وصول حقیقی و فانی شدن از هر چه غیر اوست. [۵۸]» و دقیقا بی توجهی به همین هدف یعنی وصول به حقیقت است که از نظر شیخ باعث می شود علم و حکمت ار روی زمین رخت بر بندد یعنی فیلسوف نمایان که «با اشاعه و انتشار سخنان لا طائل و بیهوده خود مردم را سرگرم کرده و از پرداختن به حکمت حقیقی [حقیقت حکمت] باز می دارند.»[۵۹] او غفلت از اسرار و رموز علم و برگشتن نور حکمت را باعث زوال قوم می داند و در این باره چنان صریح است که از نام بردن اشخاص مورد نظرش ابائی ندارد. [۶۰]

او معتقد است که حکمای باستان از سیاست حکمی درست و استوار برخوردار بوده اند و این سیاست حکمی را «مشاهدات انوار روحانی و اتصال به حقایق عالم علوی [۶۱] » می داند و روی آوردن به ظاهر علم و پرداختن به امور مادی و مشاغل دنیایی را باعث از بین رفتن حکمت و قطع اشراق علم به جانب عالم می داند و به این ترتیب شیخ اشراق هیچ گاه مسئله علم و معنویت را از هم جدا نمی کند و حتی سقوط و از بین رفتن علم را در اعصار بعدی حاصل از بین رفتن معنویات و قطع اشتغال علما به اشراقیات و عدم اعتقاد و اتصال به انوار الهی و سماوی می داند. به عبارتی ساده تر محو و نابودی علم را با نبود اشراقیات در آن مربوط و هم ریشه می داند. «ان المشائین غفلو عن عالمین عظیمین [۶۲] » بازگشت از این مسیر و رسیدن به مرحله کمال، جز در پرتو علم و عمل ممکن نخواهد بود و تنها در این صورت است که فرد از عالم صورت مادی و جهان ظلمت رهایی یافته و به مشاهده انوار عقلیه می رسد.

 آنچه از نظر شیخ اشراق پایان این علم است رسیدن و یکسان شدن با ذات حق است یعنی شبیه شدن بنده به خداوند از لحاظ علمی که این علم را شریف ترین و بهترین علما معرفی می کند و راه رسیدن به این علم را نیز اشراق آسمانی و به عبارتی اتصال با منبع اصیل علم که خدای تعالی است می داند و این علم که به نام علم حضوری نیز نامیده می شود حاصل یگانگی مفهوم شی و عینیت آن است، به عبارتی حاصل نمایان شدن ماهیت معلوم و موضوع در ذهن عالم است و این علم در حقیقت کامل ترین نوع علم است و به همین دلیل است که شیخ اشراق ادعا می کند در لحظه وصول به حقیقت موضوع «ما کان یشککنی میر مشکک. [۶۳]»

در این طریق مشاهده است که آنچه را که فرد از طریق کشف و شهود و علم اشراقی به عینه می بیند دقیقا همان خواهد بود که پیشتر از راه برهان و استدلال بر او ظاهر و ثابت شده است و نسبتی که شیخ اشراق بین علم استدلالی و علم اشراقی برقرار می کند نسبت بین شنیدن و دیدن است. در رسیدن به این شهود و کشف، امداد آسمانی و خواست حق البته شرط اساسی و اصلی خواهد بود و این بدین معنی است که برای رسیدن به دریافت علمی اشراقی که حاصل شهود به ماهیت شی است امداد تنها قدرتی که اختیار مشاهده ماهیت امور به دست اوست لازم است.  یعنی اینکه از او بخواهیم که ماهیت کل امور را که خود اوست به ما بنماید و این رستگاری پایان علم اشراق است علمی که اصلی ترین و اصولا یگانه هدفش تامین سعادت فرد و چنانکه در ابتدای مقاله آمد شناخت واجب الوجود مطلق است واجب الوجودی که علمش بر بندگان و موجودات، علم حضوری است و اوست که می تواند دریافت این علم را برای آنان ممکن سازد. «سهروردی بر این عقیده است که علم باری تعالی به کائنات از نوع علم حضوری بوده و علم حضوری نیز چیزی جز اضافه اشراقیه او نمی باشد. [۶۴]» و البته راه رسیدن به این منبع علم و اشراق انوار، رفع موانع مادی و به حداقل رساندن مشاغل دنیایی و اصطکاکات زمینی است و اراده عبور از جهان ظلمات نفسانی و در این راه هر جا از علم سخن گفته است عمل معنوی و هر جاز از عمل سخن گفته علم متعالی و پاکیزه را در کنارش آورده است تا حکیم اشراقی علم اشراقی را به عنوان یگانه راه رسیدن به ذات امور عالم به طالبان علم معرفی کند و امور مادی و لذت های دنیایی را « صنمی از لذت مشاهدات عالم عقل» و آنچه از اشراق نور و عقل بر بنده طاهر می شود را بسیار بالاتر از این ظلمات نفسانی و لذت های حسی و مادی بداند.

کارکردها و انتظارات شیخ اشراق از علم:

شیخ اشراق همانگونه که اصلی ترین و دقیق ترین راه وصول به علم و شناخت، و یگانه منبع خطا ناپذیر اندیشه را شهود و امداد آسمانی می داند هدف اصلی علم را نیز شناخت خدواند تعریف می کند.  شناخت خداوند و به عبارت شیخ اشراق شناختن «باری تعالی و تقدس به مقدمات یقین و قیاس برهان [۶۵] » و این به عبارتی استفاده حلقوی و زنجیره ای از منبع لا یزال و بی زوال علم برای پی بردن و در پایان رسیدن به این منبع است. او تصریح می کند که رسیدن به هدف اصلی علم یعنی درک و دریافت واقعی واجب الوجود مطلق و نیز اشراق و آگاهی بر ممکن الوجودهای عالم چنانکه در بخش های دیگر یاد کرده است بی یاری و دستگیری امور و نیروهای بالایی ممکن نخواهد بود.

سخن اصلی در این است که شیخ اشراق می خواهد از هر دست که می ستاند از همان دست نیز باز پس دهد. او که تنها را رسیدن به کنه علوم را امداد آسمانی می داند باز پایان خوش علم را «معرفت معاد نفس انسانی [۶۶]» می داند و اینکه «بدانند که آمدن از کجاست و بازگشتن به کجا. [۶۷]»

از دیگر انتظارات او از علم تامین سعادت ابدی و رسیدن به اعلی ترین درجات آسمانی است و برخلاف تصوف و عرفان، عمل تنها و بی خردانه را نه تنها کامل نمی داند بلکه علم را همپای عمل و راهنمای سالک طریق به سمت نشانه های رستگاری آسمانی می داند.

در حقیقت اگر او عمل را نیروی بالا برنده شخص می داند علم او را نیز راهنما و همچنین پالاینده روح و روان سالک به جانب پایگاه اصلی و ازلی خود می داند و به این ترتیب است که تصویر ذهنی که در عرفان و علم اسلامی نسبت به عالم و عارف وجود داشت تغییر می کند، در هم می شود و تصویری یگانه (در عین دو گانگی) با دو نوع قبلی حاصل می شود که بسیار ظریف ،نجیب و متشخص تر از هر دو نوع قبلی است.

 «و این جوهر علوی را بدین بزرگی و شریفی به تو داده اند او را بعلم و عمل به درجه فرشتگان مقرب می توانی رسانیدن و سعادت ابدی در حضرت سرمدی حاصل می توانی کردن…[۶۸]»

تقسیم بندی علم و عالم در فلسفه اشراق :

شیخ اشراق با توجه به تعریف های خود از علم و عالم آنها را بنابر مولفه های موثر بر فلسفه اش تقسیم بندی نموده است. این نوع خاص نظام بندی که به نوعی نشان دهنده ذهن مدون و اندیشه سخته شیخ اشراق در مورد علم و عالم است در هر دو دسته آثار فارسی و عربی ایشان آمده است و پیش از این لازم است حساسیت بالای شیخ در دسته بندی علما و تعریف پایگاه واقعی ایشان را یاد آوری کنیم. چنانکه در مورد معلم اول (ارسطو) بسیار با وسواس می گوید «و ان کان کبیر القدر عظیم الشان بعید الغور تام النظر لا یجوز المبالغه فیه علی وجه یفضی الی الازرا باستاذیر [۶۹]» و منظور ایشان البته «انحا ثاذ یمن و هرمس و اسقلینوس [۷۰]» است.

اول شیخ اشراق با این مقدمه به تقسیم بندی خود می پردازد و این چنین شاخه بندی می کند:

و المراتب کثیره و هم طبقات و هی هذه : حکیم الهی متوغل فی التاله عدیم البحث، حکیم بحاث عدیم التاله، حکیم الهی متوغل فی الثاله و البحث، حکیم الهی متوغل فی التاله متوسط فی البحث او ضعیفه، حکیم متوغل فی البحث متوسط فی التاله او ضعیفه، طالب للتاله و البحث طالب للتاله فحسیب طالب للعلم مخذهب[۷۱]»

و در ادامه بر بیان برتری شاخه های بالایی نسبت به شاخه های پایین تر می پردازد.ضمن اینکه مدعی است «و لا یخلو الارض عن متوغل فی التاله ابدا[۷۲]» و توضیح می دهد که شایسته تر آن است که علم و حقایق امور بلا واسطه از مصدر جلال دریافت شود و این تنها از طریق حکیم الهی که متوغل و متاله باشد ممکن است و این همان زمانی است که به قول شیخ اشراق «کان زمان نوریا [۷۳]» و در غیاب او «کانت الظلمات غالبه. [۷۴]»

از دیگر دسته بندی های شیخ اشراق در باب علم فصل سوم یزدان شناخت اوست که در آنجا برای نفس انسانی که پیشتر آن را محل ادراکی عقلانیت دانسته بود دو سو قائل شده است یکی به سمت «عالم علوی تا تشبیه همی کند بنفوس سماوی[۷۵]» و از این طریق به سمت کمال و ارتباط با عالم تقدس راه یابد و روی دیگر به س«مت عالم سفلی تا آنجا تدبیر بدن همی کند. [۷۶]» در این تقسیم بندی برای به کمال رسیدن جانب سفلی قوت نظری را با قوت عملی می پیوندد و حاصل این ارتباط و یا اجتماع قوت عقلی است. پلی عمودی در رساندن فرد به عالم ملکوت.

دسته بندی دیگر شرح نوع سلوک علم اشراقی از مبدا پیرایش آن یعنی هرمس و رسیدن آن از طریق دو شاخه متمایز به شیخ اشراق است. در این جدول که به صورت مبسوط در «سه حکیم مسلمان» [۷۷] آمده است شیخ اشراق چنین نظر می دهند که علم یا حکمت اشراقی با هرمس یا آگائدمون یاشیث آغاز شده است و در مغرب زمین از طریق بزرگانی چون اسقلینوس فیثاغورث انباد قلس ،افلاطون و نو افلاطونیان به او رسیده است و شاخه شرقی این علم نیز از طریق شاه موبدان باستانی ایران چون کیومرث ،فریدون ، کیخسرو و نیز عارفانی چون بایزید بسطامی ، ابوالحسن خرقانی و منصور حلاج به شیخ اشراق ختم شده است در حقیقت ایشان اعتقاد دارند که حکمت و عرفان خاص شرقی زرتشت و نیز حکمت افلاطون و البته فلسفه استدلالی مشائیون در او به هم رسیده از این طریق به اوج راه برده و به تکامل رسیده است. و اما انوار السلوک فی هذه الارفته القریبه فخمیره الفیثاغورس وقعت ال اخی اخیم و منه نزلت الی سیّار تستر و شیعته و اما خیره الخسروا نین فی السلوک فهی نازله الی سیار بسطام و من بعده الی فتی بیضاء و من بعدهم الی سیار آمل و فرقان. [۷۸]»

تنوع تقسیم بندی ها و لحاظ کردن نکات باریک علمی و نیز استناد به مشاهدات خاص سماوی به عنوان مولفه ای موثر در تقسیم بندی هر دسته کدهای زمینی و آسمانی را در ذهن او در کنار هم قرار می دهد. عدم جدایی مولفه های دو سوی این تقسیم بندی یعنی مولفه های آسمانی و زمینی حتی در آنجا که به دسته بندی تبار شناختی آثار می پردازد دغدغه های کاملا درونی شده شیخ اشراق را می نمایاند. شماره بندی های خاص متد یک علم و عالم، علی رغم اینکه بر روی کاغذ ساده و ظاهرا بدون گره نشان می دهد اما آنجا که مجبور به درک درست مفهوم تاله و شهود بلا واسطه علم باشیم در واقع نکته ای غیر ممکن و لاینحل خواهد بود و از این سخت تر البته آنجاست که صرف رسیدن به شهود آیینی در دریافت علم را مرتبه اعلی نمی داند بلکه تجهیز موازی با علوم استدلالی و براهین عقلی را مکمل «مرد خدا» می داند.

پیچیدگی مطلب نه در هضم و به خاطر سپاری هشت دسته ای است که در مقدمه حکمه الاشراق آورده اند و نه در همسوسازی آگاهی های تاریخی با نوع خاص تبار شناختی علما در ذهن شیخ اشراق است بلکه اصل مطلب در درک اولیه و دریافت اصیل علم شهودی است. تعریفی که تا به تجربه در نیاید به طور واقع دریافت نخواهد شد و تمام فروروی ها در دریافت مطلب جز در سطح، راهی به عمق علم مورد نظر شیخ اشراق نخواهد یافت.

طرح کم رنگ علم اشراقی در جامعه امروز نیز در واقع مشکل (غیر ممکن؟) بودن هم پوشانی این دو نوع کنش را نشان می دهد به نحوی که عموما آنچه امروز انتظار داریم این است که کنش زمینی یا آسمانی در محیط علمی واکنشی از نوع دیگر و در جهت مخالف ایجاد کند و در حقیقت دو کنشی که در فلسفه اشراقی در کنار هم و کامل کننده عالم اند به کنش و واکنش تبدیل می شوند دو روحی که در یک بدن نمی‌گنجند تا چه رسد به همیاری آنها. این موضوع-  پیوستگی و همبستگی دو نوع علم-  را در آثار شیخ اشراق به خوبی می توان دید. آثاری که گاه بسیار علمی و دقیق اند، در کنار آثاری قرار می گیرند سرشار از لحظات ناب عرفانی، رموز آسمانی و دقیقه های لطیف ادبی.

فراگیری و به خاطر سپاری تقسیم بندی های چند گانه ای که آمد شاید بسیار راحت باشد اما فهم درست مطلب حقیقتا امری است که به سختی بتوان مدعی آن شد و البته عالم شدن بر مبنای الگوی علمی و عملی شیخ اشراق، سلوک علمی و ریاضت عملی، بسیار سخت است. مگر اینکه بنابر اشارات گاهگاه شیخ اشراق چشم به راه مدد ناگهانی فیض روح القدس باشیم.

تحرک اندیشه در آثار عرفانی:

آنچه در مورد رسائل رمزی و در کل نگره های عرفانی ایشان و مجموع آثار عرفانی اسلامی می توان گفت این است که از آنجایی که نگره های عرفانی نسبت به تئوری های فلسفی درونی تر بوده و بیشتر بر خاسته از شهودیات یا حداقل مکاشفات روحی نویسنده و حاصل خلسه های یگانه اوست بیشتر باید در لایه های درونی اثر و عقاید صاحب اثر جستجو نمود. لذا عموما آنچه در این دو دسته آثار (فلسفی و عرفانی) مورد استناد واقع می شوند سطح ایستایی اندیشه متفاوت خواهد بود و طبیعتا رسیدن به موضوعی غیر عرفانی (علم و عالم) در متون عرفانی دقت، کنجکاوی و البته ذوق بیشتری می طلبد.

در مورد مباحث علمی و فلسفی با توجه به بالا بودن سطح ایستایی اندیشه و ثبوت و سکون آن در محدوده ای خاص امکان تحقیق و تدقیق در مسائل علی رغم سختی اولیه به محض ورود در بحث تا حدودی آسان تر خواهد بود. اما در مورد رسائل عرفانی با توجه به استعداد تاویل پذیری، امکان گریز از سکون این دسته از آثار بسیار است و در نتیجه حوزه تحرک اندیشه بازه ای طولانی را طی می کند و تعریف خط حرکتی ثابت و محدود برای آن به سختی امکان پذیر است. لذا شاید به نوعی در کشف رموز این قبیل آثار نیز محتاج به لحظات خاص و دریافت های آنی و اتفاقات فردی از نوع کشف باشیم به هر حال نمای زیبای ظاهری رسائل، رسیدن به معنای متفاوت و سیال بودن معنی به دلیل نشانه های خاص اثر از زیبایی این دست آثار است.

«سخنان حکمای باستان که در اصطلاح وی [شیخ اشراق] «کلمات الاولین» خوانده شده است دارای رمز و راز بوده و چیزی که دارای رمز و راز است قابل رد و انکار نمی‌باشد.»[۷۹] به همین دلیل خود نیز به روایات رمزی روی آورده و با آشنایی با علم تاویل دست خواننده را در برقراری نوع ارتباط با پیام اثر باز گذاشته است.

بنابراین شیخ اشراق با علم به بازه وسیع تاثیر مفاهیم رمزی و اثر بخشی خاص رسالات عرفانی علاوه بر همراه داشتن علائم شهود در آثار عرفانی، از میزان تاثیر این دسته از آثار در خواننده و مخاطب اثر، آگاهی کامل داشته است و دوگانگی در سرچشمه اثر را در این دسته آثار نیز نشان می دهد.

درک رسالات عرفانی که در پرده رمز و تمثیل بیان شده اند جریانی متفاوت از رسالات فلسفی دارد «لسان استدلال برای همه اشخاص به اندازه ای که از استعداد و آمادگی برخوردارند قابل فهم می باشد ولی زبان رمز جز برای عده ای معدود که دارای ذوق مخصوص باشند. قابل فهم نخواهد بود.  این ذوق مخصوص از طریق ریاضت و مراقبه و همچنین سفر به درون جان و سیر در آیات انفس برای انسان حاصل می گردد. »[۸۰]و این برای شیخ اشراق که خود اهل و معتقد به ریاضت و سلوک روحی بوده بسیار قابل لمس و باور پذیر بوده است. و همین باعث شده است که در خلق این دسته از آثار همان موفقیتی را بدست آورد که در خلق آثار فلسفی خود از طریق زبان شیرین و نرم خود به دست آورده است.

انواع علم در آثار شیخ اشراق :

در این بخش به طور خلاصه به بعضی از علومی که در آثار فارسی شیخ اشراق از آنها صحبت به میان آمده است اشاره می شود.

پیش از شروع بحث لازم به یاد آوری است که علمای گذشته عموما در بسیاری از علوم جامع الاطراف بوده و دارای مصنفات و تالیفات عمده و اصلی علوم متفات بودند که شیخ اشراق نیز جز این دسته از حکماست با این تفاوت که اشارات وی به علوم تجربی بیشتر به صورت ابزار شرح دیگر علوم عقلی به کار رفته است. و به عنوان مرکز توجه تالیفات شیخ اشراق قرار نگرفته اند. اگر چه از همین اشارت مختصر میزان تبحر ایشان در آن علوم به خوبی مشخص می شود.

طبق تقسیم بندی که در مقدمه مقاله از علوم از نظر علمای سنتی ارائه شد این بخش را نیز از علوم منقول آغاز می کنیم:

الف – علوم منقول :

  • علوم شرعی :

اشراف شیخ اشراق بر علوم قرانی و حدیث با نقل فراوان آیات و احادیث در آثار فارسی و عربی ایشان مشخص است تبحر ایشان در علم کلام نیز از ورود و خروج ایشان در مباحث استدلالی و شیوه اثبات نظریات ایشان مشخص می شود.

در مورد میزان آگاهی شیخ اشراق از علوم قرانی و حدیث کافی است بدانیم که تنها در آثار فارسی ایشان بیش از ۳۵۰ مرتبه آیات قرانی نقل شده اند و تعداد دفعات نقل احادیث به بیش از ۳۵ مرتبه می رسد.

گاه نوع اشاره به آیات و احادیث چنان در دل جملات فارسی زلال و یک دست می افتد که تنها در صورتی خلق چنین اثری امکان پذیر است که آیات قرانی به صورتی کاملا درونی و جوشیده از ذهن او تراوش کرده و در دل آثارش نشر یافته باشد. نمونه هایی از این دست حقیقتا در آثار فارسی شیخ بسیارند و دلنشین و شگفت انگیز. [۸۱]

  • علوم ادبی :

میزان توان ادبی شیخ اشراق از آثار فارسی و عربی او پیدا است. در آثار عربی و نیز رسالات فارسی ، روانی و یکدستی مطالب و همچنین جالب آیات و احادیث در دل آثار فارسی، توان ادبی شیخ اشراق را نشان می دهد. به هر حال بیان مسائل پیچیده فلسفی به خصوص فلسفه ای ابداعی و نو که برای بیان مولفه هایش نیاز به تعریف اصطلاحات جدیدتری احساس می شود به نوعی که بعد از قرن ها هنوز با شوق و لذت خوانده می شود و به عنوان نمونه ای از نثر پاکیزه فارسی دانسته می شود جز از ذهنی آگاه و خلاق ساخته نیست.

در مورد متون عرفانی نیز اگر چه در بخش دیگری صحبت رفته است ولی شیرینی شگفت حکایات و رسائل عرفانی که به راستی به صورتی کاملا متمایز از حکایات و قصص معمول فارسی جلوه کرده است، جز نبوغ ذاتی و آگاهی ادبی، دلیل دیگری نخواهد داشت و البته ذوق ادبی شیخ به خوبی خود را از دل این دسته از آثار به خواننده خوش ذوق و با احساس نشان می دهد.  در این بین گستردگی حافظه لغوی شیخ اشراق از متون پیش از اسلام ایران نیز بر توانایی های او افزوده است. در مورد علم بلاغت نیز اشعاری که از سروده های شیخ اشراق در آثارش نقل شده است خود موید توان ادبی ایشان است. چه به هر حال اگر بخشی از سرایش شعر را به قریحه وژن ادبی فرد نسبت دهیم بخشی نیز که مربوط به لایه های بیرونی تولیدات ادبی است به سواد ادبی و آگاهی او از قواعد شعری مربوط است که این مورد از آثار شیخ اشراق به خوبی پیدا است.

در اینکه شعر یکی از انواع بسیار مهم و ساختارمند ادب کلاسیک بوده است شکی نیست. پیش از پیدایش شعر نوی فارسی ادبای سنتی زبان فارسی با تعریف و تعیین پارامترهای خاص بیرونی برای شعر، آن را تا حد فنی از فنون عصر خود بر (یا فرو) کشیده اند و این امر را حتی در میان دیگر اندیشمندان اسلامی نیز می توان دید. [۸۲] شعر و شاعری در آثار شیخ اشراق نیز از این امر مستثنی نیست. بلکه نشانه ایست از آگاهی و تبحر شیخ اشراق در فنون ادبی عصر که شعر نیز از جمله آنهاست.

برای دیدن توان ادبی شیخ اشراق این چند سطر نمونه ای است : «زلیخا این ماجرا با عشق بگفت عشق گریبان زلیخا بگرفت و به تماشای یوسف رفتند. زلیخا چون یوسف را بدید خواست که پیش رود پای دلش به سنگ حیرت در آمد. از دایره صبر به در افتاد. دست ملامت دراز کرد و چادر عافیت خود بدرید و به یکبارگی سودائی شد. اهل مصر در پوستینش افتادند.»[۸۳]

که علاوه بر آرایه های ادبی، سیالیت شگفت آور نثر، زیبایی و تحرک آن، در کنار صیقل خوردگی کلمات و نحو آرکائیک جملات در پاره ای اوقات آن را تا حد شعر منثور بر می کشد و خلاقیت خالقش را بانگ می زند.

ب – علوم معقول :

در مورد فلسفه و توان بالای علمی شیخ اشراق تا حدی در متن مقاله بحث شد. در زمینه آگاهی او از قوای حسی و تیر آگاهی یافتن از تقسیماتی که ایشان از حواس داشته اند فصل چهارم پرتو نامه قابل اشاره است. [۸۴]

در مورد میزان اهمیت علم منطق در یزدان شناخت می نویسد: «در استعمال آلت حکمت که منطق است ماهر شوند و در عالم الهی و طبیعی نظری تمام بجای آرند و مجاهدتی بلیغ به عمل های صالح و اخلاق پسندیده به دست گیرند.[۸۵]»

نمونه های دیگر :

نظریه موجی بودن نور «و این گروه پنداشته اند که شعاع جسمی لطیف است و گرما با اوست و این خطاست که اگر جسم بودی چون روزن خانه ناگاه بگرفتندی اگر ساکن بماندی و اگر حرکت کردی بدید مانی وند چنین است. [۸۶]»

رسانایی گرمای فلزات : کوزه سفالین را و کوزه آهنین را چون پر آب کردمانی و در میان آتش نهادمانی بایستی که کوزه سفالین زودتر گرم گشتی که جزوهای آتش در مسام کوزه سفالین زودتر نفوذ تواند کردن از کوزه آهنین بر نسبت سختی و سستی ایشان ولز چنین است.[۸۷]»

موجی بودن نور و اصل حرکت همرفتی گرما: «می گویند که شعاع جسمی است گرم و لطیف که از آفتاب نقل کرده است.»

به زمین و اگر چنانکه شعاع جسم بودی بایستی که از زیر به بالا قصد کردی از برای آنکه گرمی پیوسته از زیر به بالا میل کند و آن برودت باشد که از بالا قصد زیر کند.»[۸۸]

نحوه تشکیل ابر [۸۹] اظهار نظر در مورد نحوه وقوع زلزله [۹۰] چشمه های آب گرم[۹۱] تبدیلات فیزیکی مایعات ،جامدات و گازها به یکدیگر[۹۲] همچنین مثالی که در رساله عقل سرخ از طاس آب در مورد نحوه چرخش ستارگان نقل می کند[۹۳] از دیگر مسائل علمی اند که شیخ اشراق در آثار فارسی خود به آنها اشاره کرده است.

در مورد آگاهی شیخ اشراق از فلسفه مشاء و بنیانگذاران آن از یونان و اسکندریه تا حدی در متن مقاله سخن آمد و نیز به آگاهی او از منابع حکمی ایران پیش از اسلام اشاراتی رفت. [۹۴]

علم ستاره شناسی به دفعات فراوان در آثار شیخ اشراق حتی در رسالات تمثیلی و عرفانی او به کار رفته است. [۹۵] اما آنچه جالب به نظر می رسد اشارات نجومی است که شیخ اشراق در رسائل عرفانی خود آورده است.

 

«شیخ شهاب الدین سهروردی در رسایل فارسی خود از کاربرد رموز و اصطلاحات نجومی هدفی را دنبال می کند که با هدف منجمان همخوانی ندارد. او در قالب اصطلاحات ،تمثیلات و رموز نجومی که در زمان او به احتمال زیاد کاملا شناخته شده، هدف فلسفی خود را پیگیری می کند. یعنی با به کار گرفتن این رموز و تمثیل ها در مباحث نجوم، فلسفه نوری خود را تعقیب می کند… او سیر نزولی فیض حق را. در قالب افلاک نه گانه که منجمین آن روزگار جزو مسلمات می دانستند به خواننده القا می‌کند.[۹۶]»

نوع اشارات نجومی شیخ اشراق تقریبا مشابه به آرای پیشینیان در مورد عالم خلق است. گرچه آنگاه که لباس رسائل عرفانی شیخ را بر تن می کنند معنایی رمزی و کنایی به خود می گیرند چنانکه در رساله فی حقیقه العشق اصطلاح «شهرستان جان[۹۷]» را برای طاق بالای کوشک اشکوب به کار می برد. و در جایی دیگر در رساله فی حاله الطفولیه [۹۸] و در عقل سرخ مکرر از آفتاب با عناوین مختلف اسم می برد و علاوه بر اینکه دانش نجومی خود را نیز از این طریق به خواننده نشان می دهد با استفاده از زبان تمثیلی و در عین حال شیرین خود او را به سمت کارکرد مورد نظر خود از این عبارات می کشاند نویسنده مقاله مورد اشاره نیز چنین نظری دارد :

« شاید بتوان از کاربرد اصطلاحات نجومی در آثار فارسی شیخ اشراق اینطور نتیجه گرفت که شیخ از هر موقعیتی در داستان های خود برای القای فکر فلسفی اشراقی خویش استفاده نموده [است.]» [۹۹] و این همان به کارگیری هدفمند علوم تجربی در جهت مبانی فکری خاص اوست که در ابتدای همین بخش به آن اشاره شد.

تاویل و تمثیل :

گرچه علم تاویل به عنوان یک علم یا یک دغدغه مهم و اساسی در سده اخیر مطرح شده است ولی با نگاهی تاریخی به بسیاری از متون ادبی و غیر ادبی در می یابیم که راز ماندگاری و تاثیر بسیاری از آن آثار به تاویل پذیری و چند خواشی بودن متن این دست آثار وابسته است. «زیبایی شناسی همواره گرایش به طرح مبانی نظری حضور تاویل ها داشته است.» [۱۰۰] و این تاویل پذیری اثر است که راز ماندگاری آن را در دراز مدت به عهده دارد. آنگاه که اثری تاویل پذیری و خوانش جدیدش را از دست می دهد از جاذبه اثر بودن خارج می‌شود. تقریبا تمام فنون مذهبی کلاسیک باقی مانده و بخش های وسیعی از دیگر متون ادبی جهانی ماندگاری جذابیت و زایایی فکری خود را به شدت مدیون تاویل پذیری خود هستند.

بنابراین «منش تعیین کننده هر منوتیک توان گشایش جهان است که خود دست آورد متن هاست.»[۱۰۱] اول آثار رمزی و تمثیلی شیخ اشراق نیز به نوعی از این دست آثار محسوب می شوند.

 اگر چه نگرش عرفانی شیخ در این آثار مشخص است اما حضور رمزهای آسمانی و نیز مربوط به ایران پیش از اسلام در کنار اسامی که خود به تنهایی بار معنایی چند گانه اثر را نشان می دهند گسترش معنایی متن را ایجاد می کند. زبان زیبای آثار و عبور گستره معنایی آنها از روابط محدود صفر و یک در خوانش های بعدی و وسیعتر اثر، خواننده را آزار نمی دهد.

در مورد رسائل عرفانی شیخ اشراق پیش از این نیز سخن رفت اما آنچه باید اضافه کرد این است که با نگاه های مستقل و بدون پیشینه فکری جهت دار این دسته از آثار همچنان جذابیت های خوانشی خود را حفظ کرده اند. آگاهی های بیرون متنی در نجوم، مبانی حکمی ایران باستان [۱۰۲] و بخش های دیگر دیدگاهی وسیع و گستره معنایی نامحدودی را به روی خواننده می گشاید تا با میدان دادن به تعقل و اندیشه ظرفیت های جدیدتر متن را کشف کند.

با توجه به وظایف جدیدی که برای نقد مدرن تعریف شده است انتظار گشایش ظرفیت های جدیدتر برای آثار رمزی و از جمله رسالات شیخ اشراق انتظار دور از دست نخواهد بود. این دسته از رسالات شیخ اشراق به لحاظ ساختار رمزی و تمثیلی و نیز استفاده از عناصر علمی و البته آرکائیک و فراتر از همه اینها نوشته شدن در فضایی شوقی و احیانا شهودی ارتباطی مکاشفه وار بین سه گانه متن و معنی و مخاطب برقرار می کند.  آگاهی مخاطب، شوق و البته شعف درونی در لحظه خاص خوانش در برقراری نوع خاص ارتباط بسیار مهم و تعیین کننده است و این همان گستره معنایی متن است که البته توان ادبی شیخ اشراق نیز در ساختن بستری مناسب برای این مبحث موثر است.

اگر بپذیریم «زبان زیبایی شناسی به متن دلالت دارد و نه بر پیام، می توان پیامهای بسیاری را که هر یک وابسته به نظامی خاص هستند برای یک متن یافت. [۱۰۳]» آنگاه ارزشهای زیبایی شناختی متون رمزی شیخ اشراق بر پیامهای چندگانه متون اضافه می شوند و به طرز شگفت انگیزی به دنیای معاصر قدم می گذارند. بعید نیست که این دست آثار بتوانند تا حدی نیازهای معاصر ما را بر آورده کنند. مشروط بر اینکه با نگاهی تازه تر و بدون وامداری به باورهای سنتی به این دست آثار رو کنیم. آنگاه بعید نخواهد بود اگر مرزهای علمی، ادبی و به خصوص فلسفی را به روی شیخ اشراق و آثارش گشوده ببینیم.

 

منابع و ماخذ

  • ابراهیمی دینانی ، غلامحسین ،شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی ،انتشارات حکمت ،چاپ ۲، ۱۳۶۶
  • احمدی ،بابک ، ساختار و تاویل متن نشر مرکز ،چاپ دوم ،۱۳۷۲
  • اقبالی ، معظمه ،شعر و شاعری در آثار خواجه نصیر الدین طوسی ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ،چاپ اول ۱۳۷۰
  • پور نامداریان ،تقی ، رمز و داستان های رمزی در ادب فارسی شرکت انتشارات علمی و فرهنگی چاپ سوم ۱۳۶۸
  • جوادی آملی ،عبدالله ، شرح حکمت متعالیه اسفار اربعه ،بخش سوم ، از جلد ششم ،انتشارات الزهرا ۱۳۷۲
  • حافظ ، بر اساس نسخه قزوینی و قاسم غنی ، ناشر نهال نویدان ،بی تا
  • حقیقت ، عبدالرفیع ، سهروردی شهید فرهنگ ملی ایران ، انتشارات بهجت و کوشش ،چاپ اول ۱۳۷۸
  • ریکور ،پل ، زندگی در دنیای متن ،ترجمه بابک احمدی ،نشر مرکز ،چاپ سوم ۱۳۸۲
  • سید عرب ، حسن، منتخبی از مقالات فارسی درباره شیخ اشراق سهروردی ،انتشارات شفیعی چاپ اول ۱۳۷۸
  • شمسیا ،سیروس ،سبک شناسی نثر ، نشر میترا ،چاپ ششم ۱۳۸۱
  • شیخ اشراق ،مجموعه مصنفات جلد اول و دوم ،تصحیح و مقدمه هنری کربن ،انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران چاپ اول ۲۵۳۵
  • شیخ اشراق مجموعه مصنفات ، جلد سوم تصحیح و تحشیه و مقدمه ،سید حسین نصر ، انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ،چاپ دوم ، ۱۳۷۲
  • صفا ،ذبیح الله ، تاریخ ادبیات ایران ،جلد ۱ خلاصه جلد ۱ و ۲ انتشارات ققنوس چاپ هفدهم ۱۳۷۸
  • صفا ،ذبیح الله ،تاریخ ادبیات ایران، جلد۴، تلخیص سید محمد ترابی ، انتشارات فردوس چاپ سوم ۱۳۷۸
  • فیاض لاهیجی ، ملا عبدالرزاق ، گوهر مراد ، تصحیح و تحقیق : موسسه تحقیقاتی امام صادق (ع) نشر سایه چاپ اول ۱۳۸۳
  • کربن ، هانری ، روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان ،ترجمه عبدالمحمد روح بخشان انتشارات اساطیر چاپ اول ۱۳۸۲
  • نصر ، سید حین ، سه حکیم مسلمان ، ترجمه احمد آرام شرکت سهامی کتابهای جیبی ، چاپ پنجم ،۱۳۷۱

ماهنامه آناهید، شماره ۱۳ مهر و آبان ۱۳۸۵

[۱] روی کلمه اسلام تاکید می شود زیرا ظاهرا سرچشمه فلسفه شیخ اشراق را گاها به طور کامل به آرای ایران باستان منسوب می کنند در حالی که علاوه بر پارامترهای باستانی و خسروانی نشانه های فرهنگ اسلامی آثار شیخ چندان واضح وافر است که یک سو نگری هایی از این دست را بر نمی تابد نمونه را نگاه کنید شیمسا ، سیروس ، سبک شناسی نثر ، نشر میترا، چاپ ۶، ۱۳۸۱ ص ۱۱۱

[۲] صفا ذبیح الله تاریخ ادبیات ایران ج ۱، خلاصه جلد ۱ و ۲ ، انتشارات ققنوس چاپ ۱۷، ۱۳۷۸

[۳] لقبی که به دلیل هوش ، ذکاوت ، و درک وسیع علمی و نیز احاطه شیخ اشراق بر مسائل عصر بر او نهاده بودند.

[۴] که این در مورد علوم شرعی نیز صدق می کند.

[۵] با توجه به نمونه هایی که اشعار سنایی نقل کرده است.

[۶] البته فلسفه زرتشت به مبانی عرفانی و بالطبع اشراقی نظر داشته است با توجه به تمایلاتی که افلاطون در اتوپیای خود به فلسفه و در مجموع فهم ذوقی که مغایر با آموزه های اخلاف اوست نشان داده پیوند شیخ با این دو شاخه از فلسفه علمی ( زرتشتی و یونانی) قابل تردید نیست.

[۷] ابراهیمی دینانی، غلامحسین ، شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی انتشارات حکمت ، چاپ ۲، ۱۳۶۶، ص ۶۶

[۸] نصر ،سید حسین ، سه حکیم مسلمان ، ترجمه احمد آرام ،شرکت سهامی کتابهای جیبی ،چ ۵، ۱۳۷۱ ص ۷۶

[۹] شعاع اندیشه و شمود در فلسفه سهروردی ص ۲۴-۲۳ ایشان در صفحه ۵۲ همین کتاب آورده اند : «حکمت اشراقی در نظر سهروردی نوعی از حکمت است که علمای خسروانی و حکمای فارسی آن را بنیان نهاده اند این حکمت رشته ای از معرفت است که آن را خطب عظیم و حکمت خاص می خواند. »

[۱۰] سه حکیم مسلمان ص ۷۳

[۱۱] همان ص ۷۳

[۱۲] شیخ اشراق مجموعه      مقدمه لشمس الدین المصنفات الشمرزوری تصحیح و مقدمه هنری کربن ،ج ۲، انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران  ۲۵۳۵ ص ۵

[۱۳] همان ص ۱۰

[۱۴]  هرمس از نظر دانشمندان مسلمان با ادریس بنی یا افنوخ (به عبری)  پیامبر پیش از طوفان یکی از دانسته شده است. ن ک سه حکیم مسلمان ص ۷۰

[۱۵] مجموعه مصقات ج ۲ ص۱۰

[۱۶] همان ص ۱۱

[۱۷] شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی ص ۲۵

[۱۸] مجموعه مصقاحت ج ۲ ص ۲۵۸-۲۵۷

[۱۹] شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی ص ۱۶

[۲۰] گرچه این فلسفه  مشاء  در بخش هایی با انتقادات شیخ اشراق مواجه شده است.

[۲۱] شیخ اشراق هرگز اهمیتی را که به افلاطون می داد برای ارسطو قائل نبود.

[۲۲] ماهنامه آناهید شماره ۱۳ مهر و آبان ۱۳۸۵ ،مقاله در اقلیم فلسفه ، اصغر داد به ص ۷-۶

[۲۳] شیخ اشراق مجموعه مصنفات ج ۳ تصحیح و تحشید و مقدمه سید حسین افسر ، انتشارات موسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی پژوهشگاه چاپ دوم ۲ و ۱۳ ص ۳۱۷

[۲۴] همان ص ۳۱۷

[۲۵] همان ص ۳۱۷

[۲۶] همان ص ۳۱۷

[۲۷] همان ص۳۱۷

[۲۸] همان ص ۳۱۷

[۲۹] همان ص ۳۱۷

[۳۰] مجموعه مصنفات ج ۳ ص ۳۱۸

[۳۱] همان ص ۳۲۶

[۳۲] گفت آن یار کز و گشت سردار بلند          جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد.

حافظ بر اساس سخن علامه قزوینی و قاسم غنی ناشر : نهال نویدان بی تا، ص ۱۰۲

[۳۳] جوادی آملی آیت الله عبدالله شرح حکمت متعالیه اسفار اربعه بخش سوم از جلد ششم ،انتشارات الزهرا چاپ اول ، ۱۳۷۲ ص ۲۲-۲۱ در مورد علم حضوری در آثار شیخ اشراق ن گ : سهروردی شهید فرهنگ ملی ایران ،حقیقت ،عبدالرفیع انتشارات بهجت و کومش چاپ اول ۱۳۷۸ ص ۱۶۷

[۳۴] مجموعه مصفات شیخ اشراق جلد دوم ص۱۲

[۳۵] همان ص ۱۲

[۳۶] مجموعه مصنفات شیخ اشراق ،جلد دوم ، ص ۲۵۸

[۳۷] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد سوم

[۳۸] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد دوم ص ۱۰

[۳۹] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد دوم ص ۱۰-۹

[۴۰] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد سوم بستان القلوب ص ۳۹۵

[۴۱] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد سوم بستان القلوب ص ۳۹۶

[۴۲] همان ص ۳۹۷ و بعد البته در ادامه از اصول دیگر ریاضت می گوید: ذکر راست گویی خرقه پوشی و یافتن پیر و پرهیز از حسد ن . ک . فصل آخر بستان القلوب ص ۳۹۶

[۴۳] سه حکیم مسلمان ص ۷۶

[۴۴] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد سوم بستان القلوب ص ۴۰۷

[۴۵] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد دوم مقدمه شیخ اشراق بر حکمه الاشراق ص ۱۲

[۴۶] همان یزدان شناخت ص ۴۸

[۴۷] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد سوم یزدان شناخت ص ۴۱۱

[۴۸] همان ص ۴۱۲

[۴۹] همان ص ۴۱۰

[۵۰] «به زبان پارسی روان» همان ص ۴۱۰

[۵۱] مجموعه مصنفات شیخ اشراق ،جلد سوم ص ۳۲۸

[۵۲] شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی ص ۲۳

[۵۳] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد اول ص ۸۴۰

[۵۴] همان ص ۱۲۱

[۵۵] همان ص ۱۲۱

[۵۶] فیاض لاهیجی ،ملا عبدالرزاق ،گوهر مراد ،تصحیح و تحقیق : موسسه تحقیقاتی امام صادق (ع) نشر سایه چاپ اول ۱۳۸۳ ص ۳۹-۳۸

[۵۷] گوهر مراد ص ۴۰-۳۹

[۵۸]  همان ص ۳۸

[۵۹] شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی ص ۴۵۹

[۶۰] یکی از این افراد فیلسوف بغدادی ابوالبرکات است که مورد انتقاد شیخ اشراق قرار گرفته است ن ک شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی ص ۴۶۰

[۶۱] همان ص ۴۶۴

[۶۲]  شیخ اشراق مجموعه مصنفات جلد اول ص ۴۳۸

[۶۳] همان جلد دوم ص ۱۰

[۶۴]  شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی ص ۵۹۴

[۶۵] مجموعه مصنفات شیخ اشراق ،جلد سوم ،یزادن شناخت ص ۴۱۳

[۶۶] همان ص ۴۳۳

[۶۷] همان ص ۴۳۳

[۶۸] مجموعه مصنفات شیخ اشراق ، جلد سوم ، یزدان شناخت ص ۴۴۳

[۶۹]  مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد دوم مقدمه حکمه الاشراق ص ۱۱

[۷۰] همان ص ۱۱

[۷۱] همان ص ۱۲-۱۱

[۷۲] قبلی ص ۱۲

[۷۳] همان ص ۱۲

[۷۴] همان ص ۱۲

[۷۵]  جلد سوم ، یزدان شناخت ، ص ۴۲۳

[۷۶] همان ص ۴۲۳

[۷۷] صفحات ۷۳ و ۷۲

[۷۸] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد اول ص ۵۰۳

[۷۹] شعاع و اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی ص ۳۷

[۸۰] شعاع و اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی ص ۳۷

[۸۱]  برای نمونه ن ک مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد سوم الواح عمادی ص ۱۷۷ و نیز رساله دل انگیز فی حقیقه العشق ص ۲۸۸

[۸۲] از جمله در معیاری الاشعار و بخش پایانی اساس الاقتباس خواجه نصیر الدین طوسی اقبالی، معظمه، شعر و شاعری در آثار خواجه نصیر الدین طوسی ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ،چاپ اول ۱۳۷۰

[۸۳] مجموعه مصنفات شیخ اشراق ، جلد سوم ، فی حقیقه العش ص ۲۸۳و نیز صفحه ۲۸۸ از همین رساله چون مدد آب «علم من القاء شی فی با نسیم. »

[۸۴] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد سوم پرتو نامه ص ۲۶

[۸۵] یزدان شناخت ، ص ۴۱۱

[۸۶] پرتو نامه ص ۲۱

[۸۷] همان ص ۲۰

[۸۸] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد سوم ص ۳۴۵

[۸۹] همان ص ۲۱

[۹۰]  همان ص ۲۲

[۹۱] همان ص ۲۲

[۹۲] همان ص ۱۸

[۹۳]  همان ص ۲۳۱ در آن زمینه ن ک

[۹۴]  برای آگاهی بیشتر ک مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد سوم الواح عمادی ، لوح چهارم، ص ۱۸۸-۱۸۳ ، شعاع اندیشه شهود در فلسفه سهروردی بخش اصطلاحات حکمای فارسی ص ۴۳۸-۴۳۲ سهروردی شهید فرهنگ ملی ایران بخش منابع و ماخذ کاب حکمت الاشراق ص ۱۷۵-۱۶۹ و نیز جزوه مستقلی با این مشخصات، کربن، هانری، روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان ترجمه عبدالمحمد روح بخشان انتشارات اساطیر چاپ اول ص ۱۳۸۲که در آن به مسائلی چون خورنه، من ازلی و فرشتگان از دیدگاه باستانی پرداخته است.

[۹۵] مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد سوم پرتو نامه فصل هفتم ص ۵۵-۴۶ و نیز الواح عمادی لوح اول ص ۱۲۱ که در آن به نقش ماه در جز و مد اشاره دارد.

[۹۶] ماهنامه آناهید شماره ۱۳- مهر و آبان ۱۳۸۵ ،مقاله نگرشی به منابع احکام و اصطلاحات نجوم در رساله های فارسی شیخ اشراق ، بهناز شکوری ص ۱۵-۸ در این مقاله بخشی از رساله روزی با جماعت صوفیان به عنوان شاهد بحث نقل می شود.

[۹۷]  مجموعه مصنفات شیخ اشراق ، جلد سوم ، فی حقیقه العشق ص ۲۷۵

[۹۸]  همان فی حاله الطفولیه ص ۲۵۷

[۹۹]  مجله آناهید ص ۱۴

[۱۰۰]  احمدی، بابک ، ساختار تاویل متن نشر مرکز، چاپ دوم ، ۱۳۷۲ ص ۳۵۴

[۱۰۱]  دیکور ، پل ، زندگی در دنیای متن ،ترجمه بابک احمدی نشر مرکز ، چاپ سوم ۱۳۸۲ ص ۱۰۹

[۱۰۲]  ن ک، روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان و نیز این کتاب: پورنامداریان ،تقی ، رمز داستان های رمزی در ادب فارسی شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ سوم ۱۳۶۸

[۱۰۳]  اومبرتواکو نقل از ساختار و تاویل متن