تادائو آندو

0

تادائو آندو

چگونه تادائو آندو معمار شد؟

تادائو ساختمانهای بزرگ توجه او را به خود جلب کرد ، به ویژه کارهای لوکوربوزیه – Purist سوئیسی-فرانسوی که بعداً طرحهای بتونی از تادائو آندو الهام گرفت … آندو پس از بازگشت به زادگاهش اوزاکا ، بدون مدرک یا آموزش با یک استاد ، مجوز معماری خود را گرفت و شروع به طراحی ساختمان کرد.

معمار تادائو آندو در استفاده از چه مواد تبحر داشته است؟

در طول ۳۰ سال گذشته ، تادائو آندو به هویت خود برای ایجاد فضاهای درون فضاها مسلط شده است. استفاده از ارتفاع ، عرض ، گردش فضایی ، حداقل گرایی مواد ، مانند شیشه برای انعکاس سایر رسانه ها ؛ و نیروهای نور ، باد و آب را به لمس گرم عناصر طبیعی اضافه کنید.

 

تادائو آندو چند ساله است؟

۷۹ سال (۱۳ سپتامبر ۱۹۴۱)

 

تادائو آندو

دانشکده ها : در ۱۳ اکتبر ۱۹۴۱ میلادی در اوزاکای ژاپن دیده به جهان گشود، در سال ۱۹۶۰ م . به یک بکسر حرفه ای تبدیل شد. در سالهای ۶۹- م . تعالیم خود آموخته و غیر آکادمیک خود را به عنوان یک معمار با سفرهای آموزشی به اروپا، آمریکا و آفریقا و مطالعه بر روی خانه های فرانک لویدرایت و کارهای مدرنیسم قدیمی (کلاسیک) تکمیل کرد

افزایش کمی آثار او در سطح معماریهای مسکونی، کلیساها، موزه ها و مجتمع های تجاری بزرگ، و … با تکیه ای مداوم و تقریباً انحصاری بر ساختارهای بتن مسلح بزرگ و نمایان است که عظمت را در معماری او فزونی می بخشد. او واسطه ای میان شرق و غرب است، و بتن را ـ با اینکه از مواد جدایی ناپذیر جنبش مدرن اروپاست ـ در جهت نشان دادن زیبایی شناسی شرقی به کار می برد.

اولین تمرین معماریش را در سال ۶۹ م . در اوزاکا آغاز کرد و در سال ۷۰ م . کارگاه شخصی خود را در زادگاهش دایر نمود و تاکنون بیش از صد و پنجاه پروژه معماری را طراحی کرده است.

او از با نفوذ ترین معماران پست مدرن نسل دوم ژاپن محسوب می شود. توجه عمده وی بر تفلیق فرمهای مدرن با مفاهیم و شیوه های سنتی ژاپن استوار است ؛ به بیان دقیق تر، هدف او تغییر معنای طبیعت از گذرگاه معماری است. در سالهای ۱۹۷۸،۸۸ و ۹۰ میلادی به سمت استاد دانشگاههای یال آمریکا، کلمبیا و هاروارد انتخاب شد.

مصالح معماری تادائو آندو ، بتن خام، خورشید، آسمان، سایه و آب است یا به عبارت بهتر، فضا. تأکید او بر این نکته است که استفاده کنندگان از بنا باید طبیعت را تجربه و احساس کنند و اینها همه ریشه در سنت منطقه ای زیستگاه او ـ کانزایی ـ دارد.

عناصر اصلی و متناقص معماری تادائو عبارتند از نظم، مردم و احساسات انسانی. او در معماری خود، به گونه ای متضاد آنها را با هم ارتباط می دهد و میان آنها تفاهمی ایجاد می کند:

فرم در برابر فرم و فضا، داخل در برابر خارج و طبیعت در برابر هندسه. این مسئله را در شخصیت خود او نیز می توان مشاهده کرد؛ قدرت و منطق مردانه از یک سو و مهربانی و احساسات زنانه از سوی دیگر که در وجود او به تفاهم رسیده اند.

تادائو آندو از جذابیت فرم صرفنظر کرده و بر جذابیت فضا تأکید می ورزد. او اعتقاد دارد که فرم، از تأثیر فضایی می کاهد و در نتیجه، جذابیت معماری را محدود می کند..

به اعتقاد او، ارحجیت دادن به فرم به معنای ارجحیت دادن به حس بینایی در میان پنج حس و عدم توجه به عمق فضایی است. در نتیجه او در پی نفی فرم به مفهوم به کارگیری فرمهای ساده و انکار ساده و انکار فرمهای پیچیده است. (نفی تصویر صرفاً بصری در فضا). معماری او، معماری نفی و انکار است. او جامعه مدرن و جهانی بودن را نفی می کند. در این حال، نفی به معنای حمایت از استقلال شخصی و رهایی از یکنواختی مدرن است مرتبط با شخصی که می خواهد به شکلی فردی زندگی کند. اولین چیزی که آندو نفی کرده، مفاسد جامعه مدرن و ارزشهای آن است. (برای مثال، مقوله راحتی) تادائو آندو راحتی مدرن را نفی کرده، تلاش می کند ارتباط پویایی با جهان برقرار کند. او راحتی را از معماری خود دور می کند و به جای آن امکان حضور انسان و طبیعت را در کالبد معماری اش فراهم می سازد.

او کارهای متعددی تاکنون انجام داده است که پس از بررسی کلیت طراحی های او،در مطالب بعدی ، به بررسی ۸ اثر برترش که اهداف و تفکرات او را به خوبی جلوه گر می سازند، می پردازیم:

-نمازخانه کوه روکو (کلیسای باد)

-کلیسای روی آب

-کلیسای نور

-معبد آب

-خانه Raw

-مجتمع تجاری تایمز ۲

-پروژه ناکانو شیما ۲

-موزه نائو شیما

تادائو آندو در طول بیست سال گذشته، یکصد و پنجاه پروژه ی معماری انجام داده است با تجزیه و تحلیل و بررسی آنها، به مبانی و شاخص هایی دست می یابیم که با کمک آنها می توان کارهای او را در سه دسته طبقه بندی کرد.

بررسی ویژگیها و معانی

معماری، رهیافتی است به جعبه ای با دو بعد آرمان و هدف.

آرمان معماری، فرم بخشیدن به یک الگوی جهانی و هدف آن، بیدار کردن احساس انسانی است.

موضوع اولیه ی معماری، ایجاد یک الگوی فضایی است؛ یعنی نظم بخشیدن به یک فضای برهنه و عاری از هر چیز. انتظام فضایی، به معنای استفاده از فرمی است که فضا، منشأ آن است و نظمی شفاف آن را به فضا مرتبط می سازد.

برای دستیابی به این هدف، معماری به هندسه نیاز دارد. هندسه، علم ایجاد نظم منطقی و هوشمندانه ای است که حاصل ارتباط فرم و فرم با فضا می باشد. از این رو، هندسه فرم آرمانی را ایجاد می کند؛ فرمی که بیان بصری مفهوم است و فضایی انتزاعی در آن تجلی می یابد.

به طور کلی، هندسه به ارتباطات منطقی خالص توجه دارد؛ بنابراین هندسه، مفاهیم و ارزشهای اجتماعی را منعکس می سازد و جهانی با منطق شفاف ایجاد می کند. به طور خلاصه، هندسه ثباتی منطقی به طرح می بخشد. از این رو، ثبات و پایداری است که از آن، فرم های منطقی باقی می ماند و ارزش هایی چون صداقت، زیبایی و خوبی در مرحله دوم ارایه می شوند؛ منطقی که احساسات را طرد می کند و تنها، درباره ی حقیقت با ما صحبت می کند. معماری پیوسته در جستجوی انتظامی است که بر اساس نیروی طبیعی و جاذبه زمین باشد؛ اگر چه هنوز به آن دست نیافته است.

بر خلاف هندسه، معماری نمی تواند در تمام ابعاد نفوذ کند؛ زیرا نیروی جاذبه، آن را به حرکت های افقی و عمومی محدود می سازد. معماری، الگویی پویاست.!!!! یک ساختمان، طبیعتاً حرکت نمی کند؛ ولی زمانی که مردم در امتداد مسیری حرکت می کنند، شکل آن، در حال حرکت به نظر می رسد.

مردم با حرکت و تغییر موضوع دوم در معماری، بیدار کردن احساسات انسانی است. هندسه، فضایی منطقی و با ثبات ایجاد می کند. ولی به راستی، این منطق چگونه ما را با تجربه های معماری آشنا می سازد؟ آیا تنها نظم هندسی است که فضا را روشن و واضح می سازد؟ آیا هندسه باعث یکنواختی و سکون نیست؟ آیا نیازی به رهایی فضا از ثبات هندسی ناشی می شود؟ آیا فرم و فضا صرفاً باید بر اساس منطق هندسی شکل گیرد؟

هنگامی که چند فرم یا حجم در کنار هم قرار می گیرند، این هندسه و منطق هندسی است که به آنها نظم و ترتیب می بخشد. زمانی که این انتظام بین عناصر معماری مانند ستون، دیوار، سقف ایجاد می شود، در واقع به آنها هویت می بخشد و در نتیجه، ما نظم موجود در این مجموعه را درک می کنیم. اگر در این عناصر، نسبت ها دقیقاً بر اساس ابعاد و اندازه ها و تناسبات ریاضی باشد، ما یک مجموعه خردمند را احساس می کنیم.

هندسه و تناسبات آن، از اجزاء مختلف یک سیستم واضح بصری می سازد. آیا در این سیستم، صرفاً تناسبات هندسی و ایجاد فضایی با نظمی مشخص مطرح است؟ در پایان، آیا یک سیستم صرفاً موزون و معقولانه، دارای نوعی یکنواختی است؟ هنگامی که نظامی منطقی بر فرم و فضا غالب باشد، فضا را تحت الشعاع خود قرار می دهد. به هر حال، معماری به نظم هندسی نیاز دارد؛ ولی ممکن است این نظم، روح و جان معماری را بگیرد.

بنابراین، اگر معماری صرفاً بر اساس منطق باشد، نمی تواند پاسخگوی روح و احساسات ما باشد. برای دستیابی به این هدف باید از قواعد منطقی و خشک آن کناره گرفت. بنابراین، باید بین قواعد نوعی پویایی و تضاد ایجاد شود تا نیازهای احساسی ما نیز ارضا شود. زیرا این تضاد و پویایی، سرشار از هیجان و احساسات است.

معماری می کوشد تا نظم را برای مردم تجلی سازد و این مردم هستند که در حرکت تدریجی نظم، فضا را درک می کنند و از آن تأثیر می گیرند و بدین گونه معماری از طریق نظم انتزاعی خود در ما تأثیر می گذارد.

در حقیقت، پویایی موضوع معماری نیست، بلکه پیامد آن است. معماری قادر به پیش بینی واکنش های احساسی ما نیست. از این رو آن را نمی توان در روند طراحی پیش بینی کرد، همان گونه که نمی توان شیوه های مختلف یک بازی را پیش بینی کرد؛ زیرا آنچه ذهن ما را تحت تأثیر قرار می دهد، نامشخص است. معماری باید ادامه یابد تا با آزمون و خطای روش های مختلف، بتوان به یک معماری خلاقانه دست یافت.

ویژگی های شاخص معماری تادائو آندو ، نظم، مردم و احساسات انسانی است. بنابراین، بر اساس الهاماتی که او از این سه عنصر گرفته، پروژه های او را می توان دسته بندی کرد. در معماری آندو، عناصر به شکلی متضاد با هم مرتبط می شوند. بنابراین، فرم در مقابل فرم و فضا، داخل در برابر خارج و طبیعت در برابر هندسه قرار می گیرد. به عبارت دیگر، معماری او حاصل ارتباطی است که بین این عناصر وجود دارد. برای آشنایی و شناخت بیشتر، کارهای تادائو آندو را بر اساس ساختار و کالبد به سه بخش معماری یگانه انگاری، دو گانه انگاری و کثرت گرایی تقسیم بندی می کنیم.

آن دسته از کارهایی که در شمار معماری یگانه انگاری قرار می گیرند، دارای فرمی خالص، طراحی واضح و فضایی قومی هستند. این نوع معماری، بیشتر در خانه ها و کلیساهای کوچک دیده می شود. در این فضاها، با آرامشی روبرو می شویم که یادآور فضای سنتی چاپخانه های ژاپنی است. در این فضا، بر اساس ریتمی وحدت بخش، کل به جزء تبدیل می شود. این ریتم، حتی در نور و سایه نیز تکرار می شود.

در معماری دو گانه انگار، تادائو آندو روش خاص خود را اعمال می کند. به عبارتی، روش او از هیچ نوع معماری دیگری تأثیر نپذیرفته است. در آنجاست که تادائو از فرم بیضوی استفاده می کند؛ ولی در معماری دو گانه انگار، فضا بر اساس نیروی پویا شکل می گیرد. این نیرو، از تضاد بین فرم و فضا حاصل می شود. در این نوع معماری ـ بر خلاف معماری یگانه انگار که فرم بر فضا غالب است ـ فرم و فضا دارای ارزش یکسانی است و در اینجاست که نوآوری های تادائو آندو تجلی می یابد. قدرت و منطق مردانه از یکسو و مهربانی و احساسات زنانه از سوی دیگر، شخصیت او را شکل می دهد.

معماری کثرت گرایی تادائو آندو شامل تعداد زیادی از کارهای او از سال ۱۹۸۵ به بعد می باشد. این معماری، با فرم های متنوعی که دارای جهت گیریهای مختلفی است، شناخته می شود. در اینجا، تمرکز فضایی که در معماری یگانه انگار وجود داشت، متلاشی و پراکنده می شود و بیشتر به سوی روشنایی و پویایی نیل می کند. فرم از نظر بصری، سبک تر شده و پراکنده می شود. بنابراین در طراحی، فضا از ترکیبات مختلفی شکل می گیرد. از این روست که در کارهای تادائو آندو ، روش ها و مقیاس های متنوعی دیده می شود.

  1. سبک معماری لوکوربوزیه

سبک معمار لوکوربوزیه ، معماری مدرن متعالی است. و لی بهتر است قبلا توضیحاتی در رابطه با سبک کلی معماری مدرن داده شود.
معماری مدرن که سبکی غالب و جهانگیر در قرن بیستم میلادی بوده ، ریشه در تحولاتی دارد که خاستگاه آن شهر فلورانس در شمال ایتالیا ، در حدود چهار صد سال پیش از ظهور معماری مدرن بوده است. ولی باید توجه داشت که معماری مدرن بصورت یک مکتب معماری با مبانی نظری مدون و ساختمانهای ساخته شده بر اساس اندیشه مدرن،از اواخر قرن ۱۹ میلادی شکل گرفت. خاستگاه این معماری در شهر شیگاگو ، و در اروپا شهرهای پاریس ، برلین و وین بود. و همچنین قابل ذکر است که معماری مدرن ، نقطه عطفی در تاریخ معماری غرب و یا به عبارت دیگر ، در تاریخ معماری جهان بود. زیرا برای اولین بار ، نگرش از سنّت و تاریخ و گذشته ، بعنوان منبع الهام معماری تغییر جهت داد و آینده و پیشرفت ، بعنوان موضوع و هدف اصلی معماری مطرح شد.
معماران و نظریه پردازان مدرن سعی کردند ، معماری را با علم ، تکنولوژی و جهان در حال تحول همگون سازند.
به هر حال اگر بخواهیم اعضای خانواده معماری مدرن را نام ببریم شامل سه دوره اصلی ، معماری مدرن اولیه ، معماری مدرن متعالی و معماری مدرن متاخّر ، خواهد بود که هر کدام از آنها نیز دارای زیر مجموعه هایی هستند. ولی همانطوری که قبلا اشاره شد ، سبک معماری لوکوربوزیه ، معماری مدرن متعالی بود که به اختصار به شرح این نوع سبک میپردازیم.
معماری مدرن متعالی و یا به عبارتی اوج معماری مدرن در بین دو جنگ جهانی اول و دوم ، یعنی عمدتاَ در دهه های ۲۰ و ۳۰ میلادی در اروپا و آمریکا مطرح بود. در دوره معماری مدرن اولیه ، کماکان سبکهای تاریخ گرایی , همچون نئوکلاسیک ، رمانتیک و بالاخص التقاتی ، بعنوان سبک های مهم و رایج در غرب ، حائز اهمیت بودند. مانند مکتب شیگاگو ، که بعد از یک دوره نسبتاَ کوتاه بیست ساله ، در مقابل سبکهای تاریخ گرایی نتوانست دوام بیاورد. نهضت هنر نو نیز در اروپا بلا رقیب نبود و بسیاری از ساختمانهای مهم ، به سبک های مختلف تاریخی در اروپا ، همچنان احداث می شد. ولی با پایان جنگ جهانی اوِّل و نیاز شدید به ترمیم خرابی های جنگ و تولید انبوه ساختمان ، گرایش به سمت معماری مدرن افزایش یافت. لذا استفاده از تکنولوژی روز، مصالح مدرن ، پیش ساختگی ، عملکرد گرایی و دوری از سبکهای پر زرق و برق تاریخی ، مورد توجه قرار گرفت .
در این دوره معماری مدرن بعنوان تنها سبک مهم در غرب مطرح شد و دامنه نفوذ آن بصورت یک سبک جهانی ، در اقصا نقاط گیتی گسترش یافت.
یکی از موضوعات کلیدی و بسیار مهم در دوره مدرن متعالی ، مسئله صنعت ، تولیدات صنعتی و تکنولوژی بود. تمامی معماران صاحب نام ، در این دوره به نوعی با مسئله تکنولوژی درگیر بودند. و معماران دیگری مانند والتر گروپیوس و میس ونده رو ، که همفکر با لوکوربوزیه بودند ، سعی در قطع کردن وابستگی های معماری مدرن ، به گذشته و تاریخ گرایی داشتند. و بجای آن خواهان جایگزینی تکنولوژی و عملکرد ، بعنوان منبع الهام معماری شدند. و گروهی دیگر نیز مانند فرانک لوید رایت و آلوار آلتو خواهان استفاده از امکانات مدرن ، برای رسیدن به یک معماری همگون با طبیعت بودند.
الگوی شهر طراحی شده لوکوربوزیه

لوکوربوزیه شهرهای آینده را شهرهایی تجسم نمود که از آسمانخراشهای عظیم و مرتفع تشکیل شده است . در هر یک از این آسمانخراشها ی چند عملکردی ، حدود صد هزار نفر کار و زندگی خواهند کرد. در این ساختمانها ، آپارتمانهای مسکونی ، ادارات ، فروشگاه ها ، مدارس ، مراکز تجمع و کلیه احتیاجات یک محله بسیار بزرگ فراهم است. ساکنان این مجتمع ها ، از دود و سر و صدای ترافیک اتومبیل ها به دور هستند و بجای آن از آفتاب و دید و منظر زیبا استفاده میکنند.
بر اساس این نظریه ، دو شهر مهم در دهه پنجاه میلادی ، طراحی و اجرا شد. یکی شهر چندیگار در هند بود که توسط خود لوکوربوزیه طراحی شد. البته به درخواست جواهر لعل نهرو ، نخست وزیر وقت هند ، که از او خواسته بود شهری جدید با نگرش به سمت توسعه و آینده در پنجاب هند طراحی کند. برای طرح این شهر که چندیگار نام گرفت ، لوکوربوزیه از جدیدترین ظوابط شهر سازی و معماری مدرن که عمدتاَ خود او مسئول تبیین آنها بود ، استفاده کرد.
یک مرکز اداری وسیع برای استقرار ساختمانهای ایالتی و تعدادی محلات مسکونی در اطراف آن. بعلاوه خیابانهای عریض ، پارک های وسیع و مغازه های بزرگ برای این شهر در نظر گرفته شد.
لوکوربوزیه خود چند ساختمان مهم ایالتی، از جمله ساختمانهای پارلمان و ساختمان دادگاه عالی را با بتن نمایان طراحی کرد. این شهر از سال ۱۹۵۲ آغاز شدومین شهری که توسط عقاید لوکوربوزیه طراحی شد ، شهر برازیلیا ، پایتخت برزیل بود که توسط لوچیو کوستا و اسکار نیمایر در سال ۱۹۵۷ طراحی شد. نمایر خود با لوکوربوزیه ، در طراحی ساختمان وزارت آموزش و پرورش برزیل در سال ۱۹۳۶ همکاری کرده بود.
همچنین ساختمان طراحی شده توسط نورمن فاستر ، معمار سبک های-تک ، بنام برج هزاره توکیو ۱۹۸۹ در ساحل شهر توکیو را میتوان نمونه کاملی از برج های چند منظوره نظریه لوکوربوزیه تلقی کرد.

لوکوربوزیه عقاید مطرح شده خود در مورد معماری مدرن را ، در طرح ویلا ساووا ، در پو آسی در شمال پاریس ( ۳۰-۱۹۲۸ ) به نمایش گذارد. وی تکنولوژی بعنوان منبع الهام معماری مدرن و پنج اصل ساختمان مدرن را بصورتی هنرمندانه و شاعرانه و با توجه به عقیده قبلی خود که ” خانه بعنوان ماشینی برای زندگی میباشد ” را در این ماشین زیستی پیاده کرد. عملکرد این ساختمان ، که همچون ماشینی بی آلایش ، در وسط و مسلط بر محیط اطراف قرار گرفته ، فراهم نمودن شرایط آسایش برای انسان است.
ویلا ساووا ، در پو آسی در شمال پاریس ( ۳۱-۱۹۲۸ )
” شرح آثار لوکوربوزیه “

طرحها و پروژه های لوکوربوزیه در بسیاری از کشورها به اجرا در آمد . ولی بیشترین کارهای او در فرانسه و هندوستان بود که به اختصار به قسمتی از آثار او پرداخته و سعی شده است آثار لوکوربوزیه به ترتیب تاریخ اجرای پروژه توضیح داده شود که در ذیل به ۳۰ آثار وی با عکسهای مربوطه ، میپردازیم.
با توجه به تاریخ شروع اولین پروژه ایشان ، شاید بتوان گفت که وی جزو یکی از فعالترین معماران در عرصه معماری بوده است. چرا که پروژه خانه دم اینو را در سال ۱۹۱۴ و درست در۱۷ سالگی، طراحی و اجرا کرده است.
۱) پروژه خانه دم اینو – فرانسه ( ۱۹۱۴ )
فرم کلّی این پروژه بصورت مستطیل بوده و کاربرد ستونهای بتنی ، برای نگهداری سقف و کف بدون اتَکا به دیوارهای باربر را بصورت کامل نشان میدهد.

میس وندروهه

کار یکی از شاهکارهایی بنیادین معماری مدرن در یک تحقیق نمی توان کنجانده ا ما در حد امکان در این تحقیق اورده شده و تلاش زیادی صورت کرفته تا مفاهیم اصلی کارهای میس ون دروهه به صورت کاملا کسترده مشخص شود برای میس ون دروهه این مفاهیم از دو مقوله تداخلی برخاسته است. ۱- معماری از جایی اخذ شده و به تدریج به صورت کسترده شهر سازی در امده ۲-تفکر و تشخیص فیزیکی ان از کار برد ساختار واضح تکمیل شده است.

معماری و شهر سازی. میس ون دروهه معتقد بود ارزشمند ترین معماری بددون.نعکاس راههاو حفظ نیروهای زمانه ارزشی ندارد . وان یک مد نیست و جیزی جاودانه هم نیست . در نیروهای علم و دانش فناوری صنعتی سازی و اقتصاد و الگوهای اجتماعی کی با تا ثیراتشان توسعه می یابند او نیاز به جهانی شدن را در زمان ما حس کرد و ثزیرفت که این واقعیت است .او می گفت من سعی کرده ام معماری را برای جامعه ی فنی به وجود اورم . تا معماری داشته باشد که کسی قادر به ایجادش نباشد .

معماری و عمارت سازی. دانش میس ون دروهه از امکانات و محدودیتهای موادی که ما می سازیم به ویزه انهای که در زمان ما نمونه هستند مانند بخشهای با روکش فلزی یا ورقهای بزرک از صفحات شیشه او را قادر ساخت تا ثتانسیلهای مربوط را به عنوان عناصر ساخت سطحی رومانتیک  توسعه بخشد.

در حقیقت او به ساختن به عنوان روح اصلی زمان توجه کرد چون هدف اصلی بود و توسط سلیقه شخصی فرد متاثرنمی شود. بدین ترتیب اساس و بنیاد جانبهای معماری او را  به استیلای ساختار تبدیل نمود …که او می کرد به ساختن متمرکز بود که او مدام کلمه المانی baukunst را درمبا حث خود به کار می برد و بیشتر در مقاصدش مورد نظر داشت BAU به توضیح او ساخت بناهای با استراکچراشکار بود در حالی که KUNST به تنهای معنی نداشت .

معماری زمانی شروع میشود که دو اجر به دقت روی هم گذاشته می شوند .

اصول نظم ساختن در عصر معماری استفاده می شود دو عنصر ارگا نی بودن (نظم داشتن ) و همکنی شرایطی را ثدید اورده که منتج از ساختن است ولی دلیل ساختن نیست .   میس ون دروهه معتقد بود که بدین شیوه ساختن مفهو می فیلسوفا نه است . در تمام کارهایش از بالا تا ثایین تا اخرین جزء را با همین ایده کار کرد .

نیاز های بیشمار مختلف کاری در زمان ما به طور ازاد با عصر کذشته مرتبط مقابله دارد و عدم اصول راهنما در معماری امروز به سادکی می تواند نابسامانی محیط زیستی ایجاد کند و اصول استراکچر  میس ون دروهه مفاهیم جامع سا زکا ری با نیازهای متعدد کاربردی روزکار ما به چشم می خورد . شوردینکرفیزیکدا ن ا شا ره کرد که اصول کلی وجود دارد که ساختیهای خلاقی در اصول کلی است که عمد تا به عمومیت ان اصول بستکی دارد  دقیقا به همین وقتی در مورد کاربر استراکچر در معماری صحبت می کنیم دقیقا همین منظور را داریم .

این یک عقیده عمومی است . واگر چه هر ساختمانی یک راه حل تنها است ولی به تنهای انکیزه نیست .

با توجه بهتلاشهای بیشمار جهت واضح کردن این ایده میس ون دروهه اغلب همسانی زبانی را به کار می بر د او می کفت یک زبان زنده می تواند برای اهداف نوین به عنوان نثر به کار رود درست مانند اینکه مردان مذهبی همان اصول را در کلیسای جامع به کار می بردند . او تاکید داشت که چنینساختار هایی متعددی را می توان به عنوان روشهای کاملا متفاوت به کار برد او می کفت من یک کلیسا را مانند یک کاخ تماشای نمی سازم یک کارخانه را مانند یک کلیسا ن بلکه سلسله مراتب کار ها نیز هست   می سازم  به همین دلیل ما با توجه به ارزش ساختار ها تمایز ها را تشخیص می دهیم اینجا سلسله مراتب ارزشها نیست

ممکن است شما دوست داشته باشید